هامش
- و امرى بايستنى مىباشد . در اينجا نيز به لحاظ مصلحت نوعيّه كه در عبارات مصنّف نيز آمده است عملى را مىتوان يا به لحاظ مصلحت شخصى آن را ديد و يا به لحاظ مصلحت نوعى و به لحاظ نوع انسانى و براى نجات جان انسانها به اين عمل نگاه كرد و مقصود شهيد صدر نيز همين است .
مثال ديگر ، قبح ضرر رساندن به ديگران ، عملى است قبيح كه تابع جعل و اعتبار عقلاء نمىباشد .
بلكه يك امرى واقعى بوده كه عقلاء نيز به دليل ادراك عقل از يك امر واقعى ، حكم به قبح آن مىكنند . آرى ، اين قاعده در اين كليّتش يك امر واقعى و قابل جعل نمىباشد ولى خصوصيّات آن مثل آنكه در تعارض دو ضرر چه بايد كرد ، آيا بايد ضرر كمتر را فداى ضرر بيشتر كرد ؟ ضرر معنوى فداى ضرر مادّى شود و آيا قبح ضرر شامل ضرر رساندن به نفس هم مىشود ؟ اينها امورى است كه مورد اتّفاق عقلاء نيست و همينجاست كه مىگوييم : براى اينكه در اين امور نيز به حكم واقعى برسيم بايد تبعيّت از شرع نمود كه عالم به مصالح و مفاسد حقيقى امور است . مثلا زنى كه مخيّر بين از دست دادن شرافت ناموسىاش و جانش بوده ، در نظام و تفكّر غير دينى ، حفظ جان مهمتر است و حكمى عقلايى بوده ولى در نظام دينى و تفكّر اسلامى به عكس مىباشد . چنان كه قاعدهء سلطنت يعنى سلطهء هركس بر مال و ناموس و جانش يك حكم عقلايى و مورد اتّفاق عقلاء بوده و به لحاظ اين قاعده كه حكم عقل و عقلاء به شىء ، حكم به لوازمش نيز بوده بايد گفت ؛ خودكشى نيز از مصاديق اين قاعده و مورد اتّفاق عقلاء و بنا بر قاعدهء ملازمهء عقليّه ، بايد حكم شرعى نيز برآن تعلّق بگيرد و حال آنكه خودكشى حرام است ، چنان كه وصيّت مال به هر شكلى بايد به عنوان لازمهء قاعدهء سلطنت ، مورد اتّفاق عقلاء و حكم شرع باشد و حال آنكه شارع ، احكام مخصوصى در باب وصيّت داشته و قاعدهء سلطنت را تخصيص مىزند . حال چگونه است كه بگوييم هرچه در نظر عقلاء و مطابق رأى عقلاء ، حسن و بايسته بود شارع نيز به آن حكم دارد ولى از طرفى شاهد تخصيص زدن موارد متعدّد احكام عقلايى و بناى عقلاء در شرع باشيم ؟ نظر اشاعره نيز به نظر مىرسد ناظر به همين مسئله باشد كه ادراك عقل عملى در مستقلّات عقليّه مختصّ به حسن و قبح عقلى و منحصر در عدل و ظلم مىباشد كه ادراك حسن و قبح اين امور نيز فقط در عنوان كلّى و اصل آنها عقلى بوده و عقل به آن حكم داشته و متّفق عليه مىباشد و گرنه در مصاديقش اينگونه نبوده و نيازمند به خطاب شارع هستيم حتّى در انتخاب -