بنابراين ، عقل عملى به دنبال ادراك عقل نظرى ، حكم به حسن و قبح آن مىكند . يعنى حكم مىكند براى تحصيل آن منفعت ، و اينكه شايسته است آن را انجام داد و براى دفع آن مفسده ، شايسته است آن را ترك كرد . « 1 »
58 - آيا ادراك نسبت به كمال و نقص و يا ملائم و ناملائم بودن اشياء و ادراك شايسته و نبايسته بودن انجام آنها به قوهء عقل و از احكام عقلى مىباشد ؟
( و كلّ من هذين . . . يكون على نحوين )
ج : مىفرمايد : ادراك كمال و نقص و نيز ادراك ملائمت و ناملائمت هركدام به دو نحو مىباشد كه يك نحو آن از احكام عقليّه و نحو ديگر آن از احكام عقليّه نمىباشد .
59 - نحوهء اوّل از ادراك كمال و نقص و يا ملائمت و ناملائمت چگونه بوده و آيا از احكام عقليّه بوده يا نام ديگرى دارد ؟
( 1 - ان يكون الادراك لواقعة . . . و لا بأس بهذا التّعبير )
ج : مىفرمايد : ادراك حسن و قبح امور گاهى در رابطه با مصلحت و مفسدهء شخصى بوده و حكم انسان به حسن و قبح فلان عمل به انگيزهء شخصى است ، چنين ادراكى به نيروى عقل حاصل نمىشود . زيرا شأن عقل آن است كه امور كلّى را ادراك كند و نه امور جزئى و مربوط به مصلحت و مفسدهء شخصى را . بلكه ادراك حسن و قبح اين امور جزئى و شخصى با قوهء حسّ يا خيال و يا قوه واهمه مىباشد . البتّه ادراك حسن و قبح امور جزئى و
هامش
( 1 ) - البتّه در اينكه هرچه را عقل نظرى ملائم با نفس بداند عقل عملى نيز حكم به بايستنى بودن انجام آن كرده و هرچه را عقل نظر ناملائم با نفس بداند عقل عملى نيز حكم به نبايستنى بودن انجام آن مىكند يك امر بديهى و متّفق عليه است . ولى چيزى كه مىتواند بين انسانها مختلف باشد ادراك ملائم و ناملائم بودن اشياء بوده كه بعضى ممكن است امورى را ملائم نفس بدانند و گروهى ديگر آنها را ناملائم نفس بدانند . بنابراين ، مىتواند ادراك عقل نظرى در افراد متفاوت باشد ولى اين مسئله اتّفاقى است كه ادراك و حكم عقل عملى به دنبال ادراك عقل نظرى است .