بدون دليل حاصل نمىشود بلكه بايد سببى براى وجود پيدا كردنش باشد . « 1 » سبب چنين ادراك عقلى نيز به لحاظ استقراء يكى از امور پنجگانه بوده كه به ذكر آنها مىپردازيم تا محلّ نزاع در مسألهء حسن و قبح عقلى روشن شود كه كداميك از اين امور و اسباب مىباشد . « 2 »
56 - سبب اوّل در حكم عقل عملى به حسن و قبح اشياء چيست ؟
( الاوّل : ان يدرك . . . دفعا لذلك النّقص )
ج : مىفرمايد : سبب اوّل براى حكم عقل عملى به شايسته بودن انجام يك فعل و يا شايسته نبودن انجام يك فعل ، عبارت از ادراك كمال يا نقص بودن يك چيزى براى نفس توسط عقل است . يعنى وقتى عقل ، كمال يا نقص چيزى را ادراك كرد ، اين ادراك موجب مىشود و وادار مىكند كه حكم به نيكو بودن انجام آن شىء كه كمال براى نفس بوده بكند تا آن كمال را تحصيل كند و يا حكم به قبيح و نبايستنى بودن انجام چيزى كه نقص براى نفس بوده بكند تا اين نقص را از خودش دفع كند . « 3 »
هامش
( 1 ) - به دنبال توضيحى كه در رابطهء با عقل عملى و نظرى داده شد مبنى بر اينكه حكم به حسن و قبح اشياء به معناى مدح و ذمّ و بايسته بودن انجام عمل و نبايسته بودن انجام آن توسط عقل عملى مىباشد ، حال بحث مىشود كه اين حكم كردن به عنوان يك امر حادث و ممكن الوجود نياز به علّت براى وجود و حدوث دارد . به عبارت ديگر ، علل و عوامل و به بيان ديگر ، اسباب و موجبات حكم عقل عملى به حسن و قبح اشياء چيست تا روشن شود كدام يك از اين اسباب و عوامل ، مورد نزاع در حسن قبح عقلى است .
( 2 ) - يعنى اين اسباب و علل پنجگانه به نحو حصر عقلى نبوده بلكه تتبّع و استقرايى است كه مصنّف نموده است . بنابراين ، ممكن است عامل يا عوامل ديگرى نيز وجود داشته باشد .
( 3 ) - خلاصه آنكه يكى از اسباب حكم كردن عقل عملى به حسن و قبح اشياء ، ادراك عقل نظرى نسبت به كمال يا نقص بودن امورى براى نفس است . يعنى وقتى عقل نظرى ، علم را كمال براى -