57 - سبب دوّم براى حكم عقل عملى به حسن و قبح اشياء چيست ؟
( الثّانى : ان يدرك . . . يكون على نحوين )
ج : مىفرمايد : سبب دوّم براى حكم عقل عملى به حسن و قبح اشياء ، ادراك عقل نظرى در رابطه با ملائمت و ناملائمت اشياء براى نفس است . « 1 » حال ، اين ملائمت يا به واسطهء خود آن شىء بوده « 2 » و يا به جهت منفعت عامّ يا خاصّى كه دارد ملائم نفس مىباشد . « 3 »
هامش
- نفس و جهل را نقص براى نفس ادراك كرد ، عقل عملى به دنبال ادراك عقل نظرى ، حكم به بايسته بودن تحصيل علم و بايسته بودن دورى از جهل مىكند . يا عقل نظرى وقتى دروغگويى را نقص براى نفس و راستگويى را كمال براى نفس ادراك كرد ، عقل عملى حكم به بايسته بودن راستگويى و قبيح بودن دروغگويى مىكند . بنابراين ، قضيّهاى كه تشكيل مىشود ، صغرايش به حكم و ادراك عقل نظرى و كبرايش به حكم و ادراك عقل عملى بوده و چنين است : عقل نظرى ادراك مىكند كه علم ، ايمان و راستگويى كمال براى نفس است ( صغرى ) ، عقل عملى حكم مىكند هر چيزى كه كمال براى نفس بوده ، انجام آنها بايستنى است ( كبرى ) ، پس انجام دادن اين امور بايستنى است ( نتيجه ) . چنان كه : عقل نظرى ادراك مىكند ؛ جهل ، بىايمانى و دروغگويى نقص براى نفس است ( صغرى ) ، عقل عملى حكم و ادراك مىكند هر چيزى كه نقص براى نفس بوده ، ترك آنها بايستنى است ( كبرى ) پس ترك اين امور بايستنى است ( نتيجه ) . البته بعد از ادراك عقل عملى ، شوق ايجاد شده و اگر مانعى نباشد به دنبالش اراده كه قوهء مجريّه بوده ايجاد مىشود .
( 1 ) - فرايند سبب بودن ادراك عقل نظرى براى ادراك و حكم عقل عملى در اين مورد نيز مثل قبلى است . عقل نظرى ادراك مىكند ملائم يا ناملائم بودن چيزى را براى نفس ( صغرى ) عقل عملى ادراك كرده و حكم مىكند هر چيزى كه ملائم نفس بوده ، انجام آن بايستنى بوده و هرچه را كه ناملائم نفس بوده ، تركش بايستنى است ( كبرى ) ، بنابراين ، انجام دادن اين كار بايستنى و ترك فلان كار بايستنى است ( نتيجه ) .
( 2 ) - يعنى امورى كه فعلا و در حال حاضر نيز ملائم و خوشايند نفس و يا ناخوشايند نفس مىباشد .
( 3 ) - يعنى به لحاظ حال و الآن ملائم با نفس نيست مثل حرمان براى تحصيل علم ولى به لحاظ منفعتى كه در آينده دارد ملائم نفس مىباشد و يا به لحاظ حال و الآن ملائم با نفس است ولى به لحاظ آينده به جهت مفسدهاى كه مترتّب برآن مىشود ، ناملائم براى نفس خواهد بود .