انسان » و در « انواعه » به خلق و ضمير در « يكون » به وجود اين خلق برمىگردد .
ممّا ينبغى فعلها فيمدح فاعلها : ضمير در « فعلها » و « فاعلها » به ماء موصوله به معناى افعال و ضمير در « يمدح » به انسان برمىگردد .
ممّا ينبغى تركها فيذمّ فاعلها : ضمير در « تركها » و « فاعلها » به ماء موصوله به معناى افعال و ضمير در « يذمّ » به انسان برمىگردد .
قد لا يكون . . . بل بدافع الخ : ضمير در « لا يكون » به حكم عقل برگشته و كلمهء « بل » اضرابيّه بوده يعنى « بل يكون بدافع الخ » .
مشهورين بينهم تتطابق عليهما آراءهم : ضمير در « بينهم » و « آراءهم » به عقلاء و ضمير در « عليهما » به « هذا الحسن و القبح » برمىگردد .
و لكن انّما يدخل . . . فيه كمال الخ : ضمير در « يدخل » به « هذا الخلق » و ضمير در « فيه » به خلق برمىگردد .
فيدعو ذلك . . . الى ما ذكرته من الخلقيّات الخ : ضمير در « يدعو » به كمال يا مصلحت نوعيه داشتن و ضمير مفعولى در « ذكرته » به ماء موصوله كه « من الخلقيّات » بيان آن بوده برگشته و كلمهء « ذلك » مفعول براى « يدعو » و مشاراليهاش خلق مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
55 - امر چهارم در رابطه با حسن و قبح عقلى چه بوده و بيان مصنّف چيست ؟
( 4 - اسباب حكم العقل . . . و التّقبيح العقليّين فنقول )
ج : مىفرمايد : در رابطه با اسباب حكم عقل عملى به حسن و قبح اشياء مىباشد . زيرا وقتى انسان ادراك مىكند اينكه چيزى شايسته انجام بوده و انجامدهندهء آن را ستايش مىكند و يا چيزى شايسته انجام نبوده و انجامدهندهاش را سرزنش مىكند ، چنين ادراكى بيهوده و گزاف و بدون دليل حاصل نمىشود . چرا كه هيچ امر ممكن و حادثى