تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
نظرى ناميده مىشود . « 1 » 49 - معناى حكم عقل در عقل عملى كه گفته شد ؛ حكم مىكند به حسن و قبح افعال به چه معناست ؟ آيا معنايش آن است كه عقل ، امر و نهى نسبت به آن افعال دارد ؟ ( و معنى حكم العقل . . . العقل العملىّ و آراءه ) ج : مىفرمايد : معناى حكم عقل با بيانى كه در عقل عملى آمد ، چيزى به غير از ادراك بايسته بودن يا نبايسته بودن انجام فعل نيست . بنابراين ، عقل ، انشاء بعث و زجر و يا امر و نهى ندارد . بلكه اين ادراك عقل ، دعوت مىكند عقل را براى عمل . به عبارت ديگر ، ادراك عقل به بايسته بودن يا نبايسته بودن فعلى ، سبب براى اراده در انسان براى عمل كردن و انجام دادن كارى است كه بايسته است . « 2 » در نتيجه ؛ مقصود از احكام عقليّه نيز مدركات عقل عملى و آراى عقل عملى مىباشد . 50 - با توجه به مختلف بودن مدركات عقل ، مدرك حسن و قبح به معناى اوّل ( كمال و نقص ) كدام عقل مىباشد ، چرا ؟ ( و من هنا تعرف . . . ينبغى ان يعمل ) ج : مىفرمايد : مدرك حسن و قبح به معناى اوّل و به بيان ديگر ، مراد از عقلى كه مدرك حسن و قبح به معناى اوّل بوده ، عبارت از عقل نظرى است . زيرا كمال و نقص از امورى
هامش
( 1 ) - مثل « النّقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان » خلاصهء امورى است كه جنبهء عملى ندارد . بلكه از مسائل كلّى علمى در هر علم بوده كه دانستنى است و دانستنشان مطلوبيّت دارد . ( 2 ) - يعنى عقل محرّك و بازدارنده از اين امور نيست و نمىگويد ؛ « افعل هذا الامر » يا « لا تفعل هذا الامر » بلكه تنها تصديق به فائده و ضرر اين امور مىكند و محرّك و بازدارندگى كار نيروى ديگر به نام اراده است . آرى ، تصديق به فائده و ضرر توسّط عقل عملى ، سبب براى به فعليّت درآمدن اراده است كه تحريك به عمل كند يا بازبدارد از عمل و بگويد : « لا تفعل » يا « افعل » . بنابراين ، اراده ، قوهء مجريّه و عقل ، قوهء مقنّنه در وجود انسان است .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 122 | حسن سيد اشرفى