تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
54 - نظر مصنّف نسبت به مطلب جامع السّعادات چيست ؟ ( و هذا منه خروج . . . جديد فى اللّغة ) ج : مىفرمايد : اوّلا : چنين مطلبى از جانب ايشان ، خارج شدن از اصطلاح است . ثانيا : ما نمىدانيم وقتى ارشاد و نصيحت نيز از مدركات عقل نظرى باشد ، مقصود از عقل عملى چيست ؟ چرا كه گفتيم دو تا عقل نداريم بلكه يك عقل بوده كه مدركاتش متفاوت بوده و براى تمييز بين مدركات ، آن را عقل عملى و يا عقل نظرى مىناميم . « 1 » ثالثا : گويا مقصود ايشان از عقل عملى خود اراده و تصميم براى عمل بوده كه بايد گفت ؛ نام اراده را عقل گذاشتن وضع جديد در لغت است . « 2 »
هامش
- از امور نظرى و عملى با عقل نظرى بوده و عقل عملى وظيفهء به اجراء درآوردن و مجرى بودن براى ادراك عقل نظرى است . به عبارت ديگر ، عقل نظرى قوهء مقنّنه و عقل عملى ، قوهء مجريّهء وجود انسان مىباشد . ( 1 ) - يعنى دو نيروى مستقلّ نداريم كه يك نيرو ( عقل نظرى ) مدرك باشد و يك نيرو ( عقل عملى ) مجرى باشد بلكه مدرك امور يك نيرو و يك قوّه كه عقل بوده مىباشد . ولى مدركات است كه متفاوت است . پس در امور عملى نيز مدرك آنها عقل است . اصولا ، عقل يعنى قوهء مدركه و حال چگونه مىتوان اصطلاح عقل عملى را به كار برد ولى گفت ؛ مدرك نمىباشد ؟ اين تناقض است . يعنى عقلى كه مدرك است مدرك نمىباشد . ( 2 ) - يعنى مراد مرحوم نراقى از عقل عملى ، اراده باشد در اين صورت بايد گفت ؛ اوّلا : چرا نام اراده را بايد عقل عملى گذاشت تا اشكال پيش‌گفته لازم بيايد . يعنى عقلى كه مدرك بوده ، مدرك نباشد و بلكه مجرى باشد . ثانيا : نام اراده را عقل عملى گذاشتن يك اصطلاح و وضع جديد در لغت بوده كه صحيح نيست . زيرا لغت از امور توقيفى است و قابل وضع نيست ، آرى ، مىتوان گفت ؛ جعل اصطلاح جديد است كه بايد گفت ؛ دليل براى چنين جعلى نيست .