و تسمية الارادة عقلا وضع الخ : كلمهء « تسمية » مبتدا و اضافه به مفعول اوّلش « الارادة » شده و كلمهء « عقلا » مفعول دوّم بوده و كلمهء « وضع » خبر و كلمهء « جديد » صفت آن مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
47 - مراد از عقل در اينكه گفته مىشود ؛ عقل حكم به حسن و قبح امور به معناى سوّم مىكند چيست ؟ ( 3 - العقل العملىّ و . . . مقابل العقل النّظريّ )
ج : مىفرمايد : مراد از عقل كه حكم به حسن و قبح امور به معناى بايستنى و نبايستنى مىكند عبارت از عقل عملى در مقابل عقل نظرى مىباشد .
48 - چرا عقل به عقل عملى و عقل نظرى تقسيم شده است ، آيا دو عقل وجود دارد يا به جهت ديگرى مىباشد ؟ ( و ليس الاختلاف بين . . . ادراكه عقلا نظريّا )
ج : مىفرمايد : اينگونه نيست كه در انسان دو عقل وجود داشته باشد كه يك عقل ، عبارت از عقل نظرى و ديگرى ، عبارت از عقل عملى باشد . بلكه يك حقيقت و يك عقل وجود دارد ولى مدركات يعنى معلومات عقل گاهى از امور بايستهء براى انجام دادن و يا انجام ندادن بوده ، مثل حسن و بايسته بودن عدل و قبح و نبايسته بودن ظلم كه اين ادراك عقل به عقل عملى ناميده مىشود . « 1 » و گاهى مدركات عقل از امور بايستهء براى دانستن است مثل آنكه « كلّ بزرگتر از جزء است » كه ارتباطى با عمل ندارد . اين ادراك عقل به عقل
هامش
( 1 ) - يعنى دانستن اين امور با قطع نظر از عمل به آنها مطلوبيّت ندارد چرا كه مشكلى را حلّ نمىكند ، بلكه عقل ، مطلوبيّت آنها را در مقام عمل مىداند . به عبارت ديگر ، حسن و قبح اين امور در نظر عقل در مقام عمل است . بنابراين ، حسن عدل در مقام عمل و قبح ظلم نيز در مقام عمل بوده و معنايش اين است كه بايد به عدل عمل كرد و ظلم را ترك كرده و مرتكب آن نشد .