و از عجيب ، چيزى ( مطلبى ) است كه آمده است ( مطلب ) در جامع السّعادات ، زيرا مىگويد ( نراقى ) - ردّ بر شيخ الرّئيس متخصص اين صناعت ( معقولات ) - : « همانا مطلق ادراك و ارشاد همانا اين ( مطلق ادراك و ارشاد ) از عقل نظرى است ، پس اين ( عقل نظرى ) به منزلهء مشير ناصح است ، و عقل عملى به منزلهء تنفيذكننده و مجرى است براى اشارات آن ( عقل نظرى ) » .
و اين ( كلام ) از او ( جامع السّعادات ) خارج شدن از اصطلاح است ، و نمىدانيم چه قصد مىكند از عقل عملى وقتى باشد ارشاد و نصح براى عقل نظرى ؟ و نيست در اينجا ( ادراك عقل ) دو عقل در حقيقت همانطورىكه مقدّم كرديم ، بلكه آن ( عقل ) عقل واحد است ، ولى اختلاف در مدركات آن ( عقل ) و متعلّقات آن ( عقل ) است ، و براى تمييز دادن بين موارد ( نوع مدركات ) ناميده مىشود ( عقل ) يكبار « عملى » و بار ديگر « نظرى » و گويا او ( جامع السّعادات ) اراده مىكند ( جامع السّعادات ) از عقل عملى ، خود تصميم و ارادهء براى عمل را ، و حال آنكه نامگذارى اراده را به عقل ، وضع جديد است در لغت .
نكات دستورى و توضيح واژگان
3 - العقل العملىّ و النّظريّ : يعنى « الامر الثّالث العقل العملىّ و النّظريّ » .
اذ يقولون . . . او قبحه . . . هو الخ : ضمير در « يقولون » به اصوليّون و ضمير در « قبحه » به شىء و ضمير « هو » به مراد برمىگردد .
ممّا ينبغى ان يعل او لا يفعل : ضمير نايب فاعلى در « يفعل » به ماء موصوله به معناى امور برگشته و عبارت « ان يفعل » تأويل به مصدر رفته و فاعل براى « ينبغى » كه صلهء ماء موصوله بوده و ماء موصوله با صلهاش مجرور به « من » مىباشد .
فيسمّى ادراكه عقلا عمليّا : كلمهء « ادراكه » نايب فاعل براى « يسمّى » بوده و ضميرش به عقل برگشته و كلمهء « عقلا » مفعول دوّم براى « يسمّى » و كلمهء « عمليّا » صفت براى مفعول