است » كه علاقهاى نيست براى اين ( قول ) به عمل ، پس ناميده مىشود ادراك آن ( عقل ) : « عقل نظرى » .
و معناى حكم عقل - بنابراين ( اختلاف در مدركات بوده ) - نيست ( معناى حكم عقل ) مگر ادراك اينكه همانا شىء از چيزهايى ( امورى ) است كه بايسته است اينكه انجام شوند ( امور ) يا ترك شوند ( امور ) و نيست براى عقل انشاى بعث و زجر و نه امرى و نهيى مگر به معناى اينكه همانا اين ادراك دعوت مىكند ( اين ادراك ) عقل را به عمل ، يعنى مىباشد ( اين ادراك ) سبب براى ايجاد شدن اراده در نفس او ( انسان ) براى عمل و انجام آنچه ( فعلى ) كه بايستنى است ( فعل ) . در اين هنگام ، مراد از احكام عقليّه ، آنها ( احكام عقليّه ) مدركات عقل عملى و آراى آن ( عقل عملى ) است .
و از اينجا ( مدركات عقل متفاوت بوده ) مىدانى همانا مراد از عقل مدرك براى حسن و قبح به معناى اوّل ، آن ( عقل ) عقل نظرى است ، زيرا همانا كمال و نقص از چيزهايى ( امورى ) هستند كه بايستنى است اينكه دانسته شوند ( امور ) ، نه از چيزهايى ( امورى ) كه بايستنى است اينكه انجام شوند ( امور ) آرى ، وقتى درك كند عقل ، كمال فعل يا نقص آن ( فعل ) را ، پس همانا آن ( عقل ) درك مىكند ( عقل ) با آن ( ادراك كمال و نقص ) همانا بايسته است انجام آن ( فعل ) يا ترك آن ( فعل ) ، پس كمك مىگيرد عقل عملى از عقل نظرى . يا بگو : « حاصل مىشود عقل عملى فعلا ( در مقام فعليّت ) بعد از حصول عقل نظرى » . و همچنين مراد از عقل مدرك براى حسن و قبح به معناى دوّم ، آن ( مراد ) عقل نظرى است ، زيرا همانا ملائمت و عدم آن ( ملائمت ) ، يا مصلحت و مفسده از چيزهايى ( امورى ) هستند كه بايسته است اينكه دانسته شوند ( امور ) و به دنبال دارد اين ( دانستن ملائمت و عدم ملائمت ) ادراك اينكه همانا بايسته است انجام يا ترك برطبق آنچه ( ملائمت و عدم ملائمت ) كه دانسته شده است ( ملائمت و عدم ملائمت ) .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١١٧