تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
واقعيّت خارجى نمىدهد . بلكه حسن و قبح يك امر اعتبارى است . « 1 » ثانيا : اشاعره با تمسّك به اينكه حسن و قبح به معناى سوّم وجود ندارد گفته‌اند بنابراين ، وجوب معرفت خدا و تكاليف او يك وجوب شرعى است و نه شرعى ، چنان كه وجوب اطاعت او نيز امر شرعى است . حال اگر غرضشان ، انكار ادراك عقل باشد چنان كه ظاهر كلامشان نيز همين بوده ، تحقيق در اين كلام به زودى مىآيد كه سخنى نادرست بوده و حقّ با عدليّه مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى اشاعره كه منكر حسن و قبح افعال با قطع نظر از خطاب شارع مىباشند ، مىگويند ؛ با خطاب شارع بعضى از افعال حسن و بعضى از افعال قبيح مىشوند . يعنى واقعيّت خارجى پيدا مىكنند . و حال آنكه خطاب شارع يك خطاب تشريعى است و به اين افعال واقعيّت خارجى نمىدهد . پس مقصودشان ، انكار واقعيّت حسن و قبح به معناى انكار يادشده نمىباشد . ولى بايد گفت ؛ به نظر نمىرسد اشاعره منظورشان از اينكه حسن و قبح افعال تابع خطاب شارع بوده يعنى واقعيّت خارجى به آنها مىدهد . بلكه همان معنا بوده كه شما مىگوييد تابع تطابق آراى عقلاء مىباشد . يعنى مدرك اين حسن و قبح را شارع مىدانند و نه عقل و آراى عقلاء . به بيان ديگر ، در مدرك اين حسن و قبح است كه اختلاف است . شما مىگوييد تابع خطاب عقلاء بوده و اشاعره مىگويند تابع خطاب شارع بوده و عقل به تبعيّت از خطاب شارع بايد حكم به حسن و قبح افعال كند . زيرا عقل به خطا مىرود . ( 2 ) - ولى بايد گفت : در اينجا نيز اشاعره منظورشان اين نيست كه با حكم شارع ، اين حسن و قبح افعال يعنى وجوب اطاعت واقعيّت خارجى پيدا مىكند . زيرا يا اصولا همچون شهيد صدر ؛ اين امور را امورى واقعى و خارجى مىدانند و تنها كلام در مدرك اين امور است كه آيا عقل بدون خطاب شارع مىتواند به درستى و برابر همان واقعيّت خارجى آنها را ادراك كند يا نه ؟ اشاعره منكر اين امرند . و يا آنكه حكم شارع موجب واقعى شدن اين امور در خارج نمىشود بلكه خطاب شارع همان كارى را مىكند كه شما در مورد حكم عقل و آراء عقلاء مىگوييد . خلاصه نزاع بين اشاعره و عدليّه ، مترتّب بر واقعى بودن و واقعى نبودن حسن و قبح افعال نيست بلكه بر سر تابعيّت اين حسن و قبح است كه آيا تابع خطاب شارع يا آراى عقلاء بوده ، اعمّ از آنكه آنها را امور واقعى بدانيم يا اعتبارى .