تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
سخنى است كه در حسن و قبح به معناى ملائمت گفته شد . « 1 » البتّه تفصيل معناى تطابق عقلاء بر مدح و ذمّ يا ادراك عقل از حسن و قبح به زودى مىآيد . « 2 » 46 - با توجه به واقعيّت خارجى نداشتن حسن و قبح به معناى بايستنى و نبايستنى بودن فعل آيا نظر اشاعره در انكار حسن و قبح عقلى نيز همين معناست يا نه ، به چه دليل ؟ ( و على هذا فان . . . على صواب فى ذلك ) ج : مىفرمايد : اگر غرض اشاعره از انكار حسن و قبح ، انكار واقعيّت حسن و قبح به اين معنا از واقعيّت باشد ، « 3 » حرفشان صحيح بوده ، ولى بعيد است كه مقصودشان انكار اين معنا باشد به اين دليل كه اوّلا : وقتى مىگويند حسن و قبح امور بعد از حكم شارع مىباشد ، معلوم مىشود كه غرضشان اين معنا نيست . زيرا حكم شارع كه به حسن و قبح ،
هامش
( 1 ) - توضيح آنكه ، حكم عقلاء براساس مصلحت و منفعت عامّه براى جامعه انسانى مىباشد . حال اگر جامعه‌اى نبوده و عقلايى نباشند معنايى براى ستايش و نكوهش افعال وجود ندارد . بنابراين ، عقلايى بايد باشند و بنا بر مصلحت عامّه در قالب قانون ، كارى را پسنديده و يا ناپسند قرار داده و اعتبار كنند . مثلا تا عقلاء چراغ قرمز را علامت توقّف و ايستادن قرار داده‌اند ، اين عمل يك كار بايستنى و فاعل آن ممدوح و ترك‌كنندهء آن مذموم است . حال اگر عقلاء اين اعتبار را بردارند ، ديگر چنين امرى بايستنى و ممدوح نخواهد بود . ولى شهيد صدر در « دروس فى علم الاصول » در « الحلقة الثالثة ، الجزء الاول ، الملازمة بين حكم العقل و حكم الشّارع / 424 » حسن و قبح به معناى مدح و ذمّ را از اوصاف واقعى دانسته كه عقل آنها را ادراك مىكند . چنان كه مىفرمايد : « و على هذا نعرف انّ الحسن و القبح صفتان واقعيّتان يدركهما العقل ، كما يدرك سائر الصّفات و الامور الواقعيّة » . و به نظر مىرسد حقّ با شهيد صدر مىباشد . زيرا تطابق آراى عقلاء نيز به دليل واقعى بودن حسن و قبح اين امور مىباشد . چرا كه تطابق آراى عقلاء بر حسن عدالت ورزيدن ، راست گفتن و مانند آن به دليل همين واقعى بودن آنها مىباشد . ( 2 ) - امر چهارم ، اسباب حكم عقل عملى به حسن و قبح . ( 3 ) - يعنى از امور اعتبارى بوده و با قطع نظر از خطاب شارع و ادراك عقل و حكم عقلاء ، واقعيّت خارجى ندارد ، نه اينكه عقل قدرت ادراك اين امور اعتبارى را ندارد .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 113 | حسن سيد اشرفى