دليل خاصّ داريم كه عبادت يادشده صحيح نبوده و يا دليلى بر هيچيك از صحّت و فساد عبادت يادشده نداريم ، در اين صورت ، قطعا نمىتوانيم حكم به صحّت عبادت تحت نهى كراهتى رفته كنيم .
مصنّف در ادامه مىفرمايد ؛ تقرير و بيانى را كه در نهى تنزيهى داشتيم در وقتى بود كه نهى تنزيهى تعلّق بگيرد به خود عنوان عبادت يا جزء يا شرط يا وصف عبادت نه آنكه تعلّق بگيرد به عنوانى غير از عنوان مأمور به . « 1 »
457 - اگر نهى تنزيهى تعلّق بگيرد به عنوانى غير از عنوان مأمور به ، مورد يادشده آيا داخل در همين مسئلهء اقتضاى نهى در عبادت بر فساد بوده يا داخل در باب ديگرى شده و در چه صورتى ، داخل در اين مسئله خواهد بود ؟
( امّا لو كان . . . فيدخل فى مسألتنا )
ج : مىفرمايد : امّا اگر نهى تنزيهى تعلّق گرفت به عنوانى كه غير از عنوان مأمور به عبادى بوده ، مثل آنكه بين منهى عنه و مأمور به ، نسبت عموم و خصوص من وجه باشد . چنان كه بين صلاتى كه مأمور به براى امر « صلّ » بوده و بين بودن در مواضع تهمت كه منهى عنه براى نهى در « لا تكن فى مواضع التّهمة » بوده ، عموم و خصوص من وجه مىباشد . روشن است كه اين مورد از موارد باب اجتماع بوده كه ما در آن باب ، قائل به اجتماع امر و نهى تحريمى شديم تا چه رسد به امر و نهى تنزيهى و اين مورد از باب نهى در عبادت
هامش
- طبيعتى بوده و از اين جهت باهم فرقى ندارند . آرى ، خواندنش در بعضى مكانها نسبت به مكان ديگر ، موجب ترتّب ثواب بيشتر برآن ثواب نفس الامرى مىشود كه اين ثواب بيشتر در واقع ، ثوابى است كه براى محبوبيّت آن مكان بوده و اضافه به ثواب نفس الامرى عبادت مىشود .
( 1 ) - زيرا مسئله نهى در عبادت ، در جايى است كه امر و نهى روى يك عنوان آمده باشد . مثلا نمازى كه مأمور به بوده به واسطهء امر « اقيموا الصّلاة » همين نماز به لحاظ ضدّ خاصّ بودنش براى ازالهء نجاست ، متعلّق نهى قرار گرفته و گويا مولى مىفرمايد : « لا تصلّ » .