تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 1008

مساهمون:

ص١٠٠٨
ولى بايد دانست ؛ اين نه از باب مقتضى بودن نهى بر فساد است . بلكه از اين باب بوده كه نهى در اين موارد ، كاشف از اين است كه عمل با اين خصوصيّت ، تام الاجزاء يا تامّ الشّرائط نبوده و روشن است ؛ عملى كه ناقص الاجزاء يا ناقص الشّرائط بوده ، باطل است . « 1 » و نيز روشن است كه اين معنا اختصاص به تعبّديّات نداشته بلكه در توصّليّات نيز كه قصد قربت لازم نبوده ، اگر تام الاجزاء يا تام الشّرائط نباشد ، فاسد بوده و اثر برآن مترتّب نمىشود . مثلا تطهير لباس نجس براى نماز ، واجب توصّلى است . حال اگر لباسى را كه خون و عين نجس در آن بوده با زوال عين نجاست و با آب كر يا آب قليل در دو مرتبه ، شسته نشود ، تطهير نخواهد شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - بنابراين ، بطلان و فساد نماز با لباسى كه از پوست ميته باشد به لحاظ فاقد شرط بودنش بوده و نهى در واقع بيانگر اين شرطيّت بوده و بديهى است ؛ هر عمل عبادى كه فاقد شرط باشد ، باطل است . نتيجه آنكه ؛ اين نماز به لحاظ مبتلا بودنش به مانع باطل است نه به لحاظ مبغوض بودنش . ( 2 ) - حال آنكه ؛ باطل بودن اين عمل و مترتّب نشدن اثر بر اين شستن به لحاظ نهى نيست . زيرا اصلا نهى به آن تعلّق نگرفته است . بلكه مترتّب نشدن اثر به خاطر فقدان شرط و مبتلا بودن به مانع مىباشد .