تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ج : مىفرمايد : جملات شرطيّهء اخبارى است : جملاتى كه تالى و جزاء ، دربردارندهء حكايت خبرى باشند . بنابراين ، دلالت دارند بر تعليق حكايت تالى بر شرط و مقدّم . و به اعتبار محكى عنه تقسيم مىشوند : « 1 » الف : محكى عنه و تالى در خارج و واقع ، مترتّب بر مقدّم باشد كه در اين صورت حكايت با محكىّ عنه مطابق مىباشد . مثل « ان كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود » اگر شمس طالع باشد ، پس روز موجود است . « 2 » ب : مقدّم و شرط ، مترتّب بر محكى عنه و تالى باشد ( عكس اوّل ) مثل « ان كان النّهار موجودا فالشّمس طالعة » « 3 » ج : ترتبى بين مقدّم و تالى نباشد مثل « ان كان خالد ابنا لزيد فزيد ابوه » اگر خالد ، فرزند زيد باشد ، پس زيد پدر اوست . « 4 » 490 - دلالت جملهء شرطيّه بر رابطه علّى و معلولى به نحو علّت منحصره چگونه
هامش
( 1 ) - در خبر از دو مقام بحث مىشود : 1 - مقام ثبوت و واقع و خارج يعنى محكىّ عنه 2 - مقام اثبات و حكايت و خبر دادن . در مقام ثبوت و واقع ، همه جا حكايت تالى معلّق بر مقدّم و متأخّر از آن مىباشد . ولى در مقام اثبات و خبر دادن چهار صورت دارد كه سه صورت آن را مصنّف بيان كرده و صورت چهارم مثل آنكه مقدّم و تالى متلازمان و هر دو معلول علّت ديگرى باشند . مثل « ان كان النهار موجود فالعالم مضىء » كه وجود روز و روشنايى جهان هر دو معلول طلوع شمس مىباشند . ( 2 ) - يعنى همان‌طور كه در واقع و مقام ثبوت ، وجود روز مترتّب و معلّق بر طلوع شمس مىباشد در حكايت نيز ، وجود روز ، معلّق بر طلوع شمس شده است . ( 3 ) - يعنى در واقع و مقام ثبوت ، وجود روز مترتب و معلّق بر طلوع شمس مىباشد ولى در حكايت و مقام اثبات ، به عكس حكايت شده و طلوع شمس ، معلّق بر وجود روز شده است . ( 4 ) - يعنى ترتّبى وجود ندارد به اينكه يكى ، علّت ديگرى باشد بلكه فهم ابوّت متوقّف بر بنوّت و به عكس مىباشد .