تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
در اسلام » . و بر هر حال ، پس مثل اين جملات و مركّبات ، نيست ( جملات و مركّبات ) مجمل به‌خودىخودشان ( جملات ) ، گاهى اتفاق مىافتد براى آنها ( جملات ) اينكه باشند ( جملات ) مجمل وقتى مجرّد باشند ( جملات ) از قرينه‌اى كه معيّن كند ( قرينه ) اينكه همانا اين‌ها ( جملات ) براى نفى تحقّق ماهيّت است به نحو حقيقى يا براى نفى آن ( ماهيّت ) است به نحو ادّعايى و تنزيلى . و از جملهء آنها ( مواضع مشكوك ) : مثل قول خداوند متعال است : « حرام شده است بر شما مادرانتان » و قول خداوند متعال است « حلال شده است براى شما چهارپايان » از آنچه ( جملاتى ) كه نسبت داده شده است حكم در آنها ( جملات ) - همچون حرام و حلال بودن - به عين . پس هرآينه گفته‌اند بعضى از ايشان ( اصوليّون ) به اجمال آنها ( جملات ) به دليل نظر به اينكه همانا نسبت دادن حرمت و حليّت ، صحيح نمىباشد ( نسبت دادن ) مگر به افعال اختيارى ، اما اعيان ، پس معنايى نيست براى تعلّق گرفتن حكم به آنها ( اعيان ) ، بلكه مستحيل است ( تعلّق گرفتن حكم ) . و براى همين ( محال بودن تعلّق حكم به اعيان ) ناميده مىشوند اعيان ، موضوعات براى احكام چنان كه همانا افعال ، ناميده مىشوند ( افعال ) متعلّقات . و بنابراين ( محال بودن اسناد حكم به اعيان ) چاره‌اى نيست اينكه تقدير گرفته شود در مثل اين مركّبات ، فعلى كه صحيح باشد اضافه شدنش ( فعل ) به عين ذكرشده در جمله ، و صحيح باشد اينكه باشد ( فعل ) متعلّق براى حكم . پس در مثل آيهء اوّل ، تقدير گرفته مىشود كلمهء « نكاح » مثلا و در دوّمى « اكل » و در مثل « چهارپايان ، حرام شده است پشتشان » تقدير گرفته مىشود ركوب آنها ( چهار پايان ) و در مثل « نفسى كه حرام كرده است خداوند » تقدير گرفته مىشود قتل آن ( نفس ) و همين‌طور .