تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
( جنس ) نفى تنزيلا ، و اين ( ادّعاى نفى موجود خارجى از جنس متعلّق نفى ) براى حاصل نشدن مطلوب از آن ( موجود خارجى ) است - پس مثل « نيست علمى مگر با عمل » معناى اين تركيب آن است كه همانا علم بدون عمل همچون عدم علم است ، زيرا حاصل نشده است فايدهء مترقّب از آن ( علم ) ، و مثل « اقرارى نيست براى شخصى كه خودش اقرار به زنا كرده است » معناى اين ( تركيب ) آن است كه همانا اقرار او ( شخص اقراركننده ) همچون عدم اقرار است ، به اعتبار نفوذ نداشتن اين ( اقرار ) بر او ( اقراركننده ) ، و مثل « سهوى نيست براى شخصى كه زياد است بر او سهو » معناى اين ( تركيب ) آن است كه همانا سهو او ( كثير السّهو ) همچون عدم سهو است به اعتبار مترتّب نبودن آثار سهو بر او ( كثير السّهو ) از سجده ( سجدهء سهو ) يا نماز ( نماز احتياط ) يا باطل بودن نماز . اين ( نفى وجود ادّعايى ) وقتى است كه باشد نفى از جهت تكوين شىء . و اما وقتى باشد نفى ، رجوع‌كننده به عالم تشريع ، پس اگر باشد نفى ، متعلّق به فعل ، دلالت مىكند نفى آن ( فعل ) بر ثابت نبودن حكم آن ( فعل ) در شريعت ، مثل « نيست رهبانيّت در اسلام » پس همانا معناى عدم ثبوت آن ( رهبانيّت ) عدم تشريع رهبانيّت است و اينكه همانا رخصت داده نشده است به آن ( رهبانيّت ) ، و مثل « نيست غيبتى براى فاسق » پس همانا معناى عدم ثبوت آن ( غيبت ) حرام نبودن غيبت فاسق است ، اين‌چنين است مانند « غشّى نيست در اسلام » ، « عملى نيست در نماز » ، « نيست رفث و فسوق و جدال در حجّ » ، « نيست جماعتى در نافله » ، پس همانا همهء اين‌ها ( تركيبها ) معناى آن ( اين تركيبها ) مشروع نبودن اين افعال است . و اگر باشد نفى ، متعلّق به عنوانى كه صحيح است انطباق آن عنوان بر حكم ، پس دلالت مىكند نفى ، بر مشروع نبودن حكمى كه منطبق مىشود برآن ( حكم ) اين عنوان ، چنان كه در قول رسول اكرم ( ص ) است : « نيست جرجى در دين » و « نيست ضرر و ضرارى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 660 | حسن سيد اشرفى