تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
و اين دو تصرف و اگرچه مىباشند ( دو تصرّف ) ممكن ولى ظهور مقيّد در وجوب تعيينى مقدّم است بر ظهور مطلق در اطلاقش ( اطلاق ) ، زيرا همانا مقيّد ، صالح است براى اينكه باشد ( مقيّد ) قرينه براى مطلق ، و شايد متكلّم اعتماد كرده است ( متكلّم ) بر اين ( مقيّد ) در بيان مقصودش ( متكلّم ) و هرچند در وقت ديگرى ، خصوصا با احتمال اينكه همانا مطلق وارد شده مىباشد ( مطلق ) همراه با قرينهء متّصله‌اى كه مخفى مانده است ( قرينهء متّصله ) از ما ، پس مىباشد مقيّد ، كاشف از آن ( قرينهء متّصله ) . و اگر باشد اطلاق ، شمولى مثل قول معصوم « فى الغنم زكات » و قول معصوم « فى الغنم السّائمة زكات » ، پس محقّق نمىشود منافات بين اين دو ( مطلق و مقيّد ) تا آنكه واجب باشد تصرّف كردن در يكى از اين دو ( مطلق و مقيّد ) ، زيرا همانا وجوب زكات در غنم سائمه به مقتضاى جملهء دوّمى منافاتى ندارد ( وجوب زكات در غنم سائمه ) با وجوب زكات در غير سائمه مگر بر قول به دلالت داشتن وصف بر مفهوم ، و حال آنكه هرآينه دانستى همانا مفهومى نيست براى وصف . و بنابراين ( مفهوم نداشتن وصف ) منافاتى نيست بين دو جمله تا رفع يد كنيم به واسطهء آن ( منافات ) از اطلاق مطلق .

نكات دستورى و توضيح واژگان

الثانى اين يكونا متّفقين : كلمهء « الثّانى » مبتدا و عبارت « ان يكونا متّفقين » تأويل به مصدر رفته و خبر مىباشد . و له مقامان : ضمير در « له » به « الثّانى » برمىگردد . فانّ الامر فيه يدور . . . بحمله الخ : ضمير در « فيه » به اطلاق بدلى و ضمير در « يدور » به امر و در « بحمله » به مطلق برمىگردد . انّ التّصرف الاوّل هو الأولى : ضمير « هو » به تصرّف اوّل يعنى حمل مطلق بر مقيّد