772 - به نظر مصنّف انصراف غير ناشى از لفظ آيا مىتواند مانع از تمسّك به اطلاق شود ، چرا ؟ ( فالحق انّه . . . و مراجعة الذّهن )
ج : مىفرمايد : حقّ ، آن است كه اثرى براى اين انصراف در ظهور لفظ در اطلاق نداشته و مانع از تمسّك به اطلاق نخواهد بود . زيرا اين انصراف گاهى همراه با قطع به عدم ارادهء خصوص مقيّد از لفظ بوده كه به همين دليل ، اين انصراف را انصراف بدوى ناميدهاند . زيرا با تأمّل و مراجعهء به ذهن از بين مىرود . « 1 »
773 - به نظر مصنّف ، كلام اصلى در باب انصراف چيست ؟ ( و هذا كلّه . . . من اىّ نوع )
ج : مىفرمايد : اين مطالبى كه در باب انصراف گفته شد مبنى بر اينكه انصراف ناشى از لفظ ، مانع براى تمسّك به اطلاق بوده و نه انصراف ناشى از غير لفظ ، مطالبى روشن است . مهم آن است كه تشخيص داد انصراف از كداميك از دو نحو است . گاهى تمييز و تشخيص اين دو از يكديگر به دليل اختلاط آن بر انسان در منشأ اين انصراف كه آيا از لفظ بوده و يا غير لفظ ، سخت و مشكل مىشود . از طرفى اگرچه ادّعاى انصراف براى فردى كه انديشهء جستجوگر و كنكاشكنندهاى ندارد آسان است ولى گاهى اقامهء دليل بر اينكه اين انصراف از كدام قسم بوده آسان نمىباشد .
774 - بنابراين ، كار فقيه در تشخيص انصراف و اينكه از كدام قسم مىباشد چگونه بوده و چه بايد بكند ؟ ( فعلى الفقيه ان . . . الاحكام من ادلّتها )
ج : مىفرمايد : فقيه بايد نسبت به مواضعى كه ادّعاى انصراف شده به كنكاش بپردازد . از طرفى تشخيص انصراف در اينكه از كدام نوع بوده ، احتياج به ذوق عالى و سليقهء مستقيم
هامش
( 1 ) - يعنى با آنكه لفظ انصراف به مقيّد دارد ولى يقين داريم كه مراد متكلّم از اين لفظ ، معناى مقيّد و فرد منصرف اليه نمىباشد . چنانچه مولاى تشنه در عراق با وجود آب در خانهاش به عبدش بگويد « جئنى بالماء » با آنكه لفظ « ماء » منصرف به آب دجله يا فرات بوده ولى عبد يقين دارد كه مولى ارادهء آوردن آب از دجله يا فرات را ندارد .