بوده و نه اينكه فعلا به آن عمل شود « 1 » جايز است كه متكلّم تمام مقصودش را بيان نكند اگرچه حكم در واقع ، مقيّد به قيدى باشد كه آن را ذكر نكرده است . زيرا زمان عمل به اين قيد نبوده و متكلّم منتظر است تا وقت عمل فرارسد و آنوقت آن را بيان كند . « 2 » بنابراين ، معلوم و محرز نمىشود كه متكلّم در صدد بيان همهء مقصودش بوده در وقتى كه تنها در مقام اصل تشريع بوده باشد .
752 - توضيح مقام اهمال يعنى در مقام بيان نبودن متكلّم چيست ؟ ( و كذلك اذا كان . . . من هذه الجهة )
ج : مىفرمايد : متكلّم به دو صورت در مقام اهمال خواهد بود :
الف : در مقام اهمال باشد رأسا : در اين صورت براى كلامش ظهورى در اطلاق منعقد نمىشود چنان كه ظهورى در هيچ مقصود و منظورى در كلامش منعقد نخواهد شد .
ب : در مقام اهمال باشد از جهت مورد نظر : مثل آنكه متكلّم در صدد بيان حكم ديگرى است نه آنچه كه مقصود مخاطب در رابطهء با اطلاق كلام متكلّم مىباشد . مثل آنكه خداوند متعال مىفرمايد : « فكلوا ممّا أمسكن » بخوريد آنچه را كه سگان شكارى تعليم داده شده صيد كرده است . قول خداوند متعال در صدد بيان حكم حلّيّت صيدى است كه سگ شكارى آن را گرفته مبنى بر اينكه اين صيد ، ميته نمىباشد . بنابراين ، در صدد بيان مواضعى را كه سگ شكارى به دندان گرفته مبنى بر اينكه نجس مىشود تا براى خوردن
هامش
( 1 ) - مثل آنكه مولى بفرمايد :« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *يا« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »و قصدش تشريع اصل حكم وجوب نماز و حلّيّت بيع بوده و نه آنكه آيا اين نماز و بيع داراى چه قيود و خصوصيّاتى مىباشند . مانعى نيز در بيان قيود مورد نظر نمىباشد . بلكه در عرف عقلاء و در مقام قانونگذارى ابتدا قانونى به نحو كلّى بيان مىشود و سپس در وقت لزوم ، قيودات و تبصرههاى آن بيان مىشود .
( 2 ) - يعنى « وجوب نماز » و « حلّيّت بيع » در واقع امر ، مقيّد به قيد يا قيودى مىباشد كه ذكر نشده است .