اين صيد لازم باشد آن مواضع را تطهير كرد و يا نجس نمىشود تا نياز به تطهير نداشته باشد نيست . بنابراين ، براى قول خداوند متعال از جهت نجاست يا طهارت مواضع به دندان گرفته اطلاقى منعقد نمىشود تا به اطلاق كلام تمسّك كرد و گفت نجس نمىشود . « 1 »
753 - اگر شكّ شود « 2 » در كلام متكلّم مبنى بر اينكه متكلّم در مقام بيان بوده يا اهمال چه بايد كرد و چرا ؟ ( و لو شكّ فى انّ . . . لا فى مقام اهمال و الابهام ) .
ج : مىفرمايد : بايد گفت ؛ متكلّم در مقام بيان بوده و نه اهمال . زيرا اصل عقلايى مىگويد ؛ متكلّم وقتى كلامى را مىگويد ، در صدد بيان مقصودش مىباشد « 3 » چنان كه عقلاء وقتى شكّ شود كه آيا متكلّم از روى التفات و جدّيّت كلامش را گفته و يا از روى غفلت و شوخى ، حمل بر ملتفت بودن و جدّى بودن متكلّم مىكنند .
هامش
( 1 ) - مقام اهمال به دوگونه است : الف : اهمال كلّى : يعنى متكلّم اصلا در بيان هيچ قيدى از قيودات موضوع و متعلّق حكم نيست . به دليل مانعى كه وجود دارد مثل تقيّه .
ب : اهمال جهتى : يعنى متكلّم در صدد اهمال نيست ولى كلامش نسبت به موردى كه مخاطب قصد اطلاقگيرى دارد مهمل است ، به عبارت ديگر ، متكلّم كلامش را از اين جهت مهمل گذاشته زيرا غرضش بيان حكم ديگرى بوده است . چنان كه در آيهء شريفه ، غرض خداوند متعال بيان حلّيّت صيدى است كه توسط سگان شكارى تربيتشده صيد مىشود و نظر به متنجّس شدن يا متنجّس نشدن مواضعى از صيد را كه اين سگان به دندان مىگيرند نبوده تا گفته شود كلام خداوند اطلاق دارد و اگر متنجس مىشد بايد بيان مىكرد ، بنابراين ، اطلاق كلام دلالت بر متنجس نبودن اين مواضع دارد .
( 2 ) - يعنى مواردى كه قرينه باشد بر بودن مولى در مقام بيان و قرينه باشد بر بودن وى در مقام اجمال و اهمال از مورد بحث خارج است . زيرا در اوّلى به اصالة الاطلاق عمل مىشود و در دوّمى حقّ نداريم به اصالة الاطلاق تمسّك كنيم بلكه كلام ، مجمل مىشود و در صورتى كه از راه ديگرى نتوان مقصود مولى را احراز كرد بايد به اصل عملى رجوع شود . رجوع به اصل عقلايى در مقام شكّ مىباشد .
( 3 ) - « كفايه الاصول 1 / 387 » .