تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
754 - وقتى مقدّمات سه‌گانهء حكمت در كلام باشد چه نتيجه‌اى داشته و با توجه به اصل عقلايى يادشده ، چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و اذا تمّت هذه المقدّمات . . . حجّة على المتكلّم و السّامع ) ج : مىفرمايد : وقتى مقدّمات سه‌گانه در كلام موجود باشد ، در نتيجه اگر كلام ، مجرّد از قيد باشد ، ظهور در اطلاق داشته و كاشف از ارادهء متكلّم بوده كه مقيّد را اراده نكرده است و گرنه بايد آن را بيان مىكرد . زيرا فرض آن است كه متكلّم ، فردى حكيم ، ملتفت و جدّى بوده كه در مقام بيان مقصودش مىباشد و از طرفى مانعى براى تقييد در كلامش نيز به حسب فرض وجود ندارد . حال وقتى قيدى را بيان نكند و كلامش را مقيّد نكند ، دانسته مىشود كه ارادهء اطلاق داشته و گرنه اخلال به غرضش كرده است . بنابراين ، هر كلامى كه صلاحيّت براى تقييد را داشته ولى متكلّمى كه حكيم ، ملتفت ، جدّى و در مقام بيان بوده آن را مقيّد نكرده باشد ظهور در اطلاق داشته و اطلاق كلام هم حجّت بر متكلّم و هم حجّت بر مخاطب و شنونده خواهد بود . « 1 »
هامش
( 1 ) - حجّت بودنش بر متكلّم آن است كه اگر مخاطب به اطلاق كلام متكلّم در « اعتق رقبة » تمسّك كرد و رقبهء كافره را آزاد كرد ، متكلّم حقّ مؤاخذهء او را ندارد . و حجّت بودنش بر مخاطب آن است كه اگر مخاطب امتثال امر نكرد به احتمال اينكه شايد مولى ارادهء مقيّد داشته است ، مولى مىتواند او را مؤاخذه كند .