تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
722 - چرا اگر محمول ، خود امر خارجى باشد ، نمىتوان ماهيّت را به نحو به شرط شىء اعتبار كرد ؟ ( امّا اخذها به شرط شىء . . . باعتبار الاجمال و التفصيل ) ج : مىفرمايد : اينكه نمىتوان ماهيّت را به نحو به شرط شىء اعتبار كرد به دو دليل است : الف : اگر ماهيّت به شرط شىء يعنى به شرط محمول اعتبار شود ، لازمه‌اش آن است كه قضايا هميشه به نحو ضروريّه باشد . چرا كه هر موضوعى ، مشروط به وجود محمول بوده و انفكاك محمول از موضوع به شرط محمول محال است . « 1 » ب : علاوه آنكه اخذ محمول در موضوع يعنى ماهيّت به شرط محمول ، لازمه‌اش حمل شىء بر خودش و نيز تقدّم شىء بر خودش بوده كه امرى مستحيل است ، « 2 » مگر در وقتى كه تغاير اعتبارى باشد . مثل حمل حيوان ناطق بر انسان كه تغاير اعتبارى يعنى تغاير اجمال و تفصيل دارند . « 3 » 723 - چرا اگر محمول ، خود همان امر خارجى باشد ، نمىتوان ماهيّت را به نحو به شرط لا اعتبار كرد ؟ ( و امّا اخذها به شرط لا . . . حمل الكتابة عليه ) ج : مىفرمايد : اخذ ماهيّت به شرط لا يعنى به شرط عدم محمول نيز صحيح نبوده چرا كه تناقض لازم مىآيد . زيرا حمل كتابت بر انسان به شرط عدم كتابت مستحيل مىباشد . « 4 »
هامش
( 1 ) - زيرا اگر انسان به شرط عدالت يعنى « الانسان العادل » را موضوع قرار داد قطعا هميشه بايد گفت : « الانسان العادل عادل » يعنى هميشه انسان عادل ، عادل است . بنابراين ، قضايا هميشه ضروريه بوده و قضاياى ممكنه نخواهيم داشت . حال آنكه چنين مسأله‌اى خلاف است . چرا كه ما انسان غير عادل نيز داريم . ( 2 ) - زيرا عدالت يا كتابت كه به عنوان محمول كه رتبه‌اش متأخّر از موضوع بوده مىخواهد حمل بر موضوع شود ، آمده و در مرتبهء موضوع قرار گرفته و بر وجودش مقدّم شده است . ( 3 ) - يعنى اگرچه حيوان ناطق همان انسان است ولى بينشان تغاير اعتبارى است . يعنى حيوان ناطق ، مفهوم تفصيلى براى انسان كه مفهومش اجمالى بوده مىباشد . ( 4 ) - مثلا انسان را به لحاظ كتابت به شرط لا موضوع قرار داده و كتابت را بر او حمل كرده و گفت : « الانسان غير الكاتب كاتب » يا گفت : « الانسان غير العادل عادل » .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 513 | حسن سيد اشرفى