تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
وجود قيد را ماهيّت به شرط شىء مىنامند . « 1 » 706 - اعتبار دوّم ماهيت چگونه بوده و نام ان چيست ؟ ( ان تعتبر . . . فى موضوع الحكم ) ج : مىفرمايد : آن است كه ماهيّت را مشروط و مقيّد به عدم آن امر خارجى و قيد ملاحظه و اعتبار كرد . مثل وجوب قصر نماز بر مسافر به شرط عاصى نبودن او يعنى وجوب قصر براى مسافر به اين شرط كه سفرش ، سفر معصيت نباشد . « 2 » بنابراين ، نبودن معصيت قيد براى موضوع حكم يعنى قصر مىباشد . « 3 » اين قسم يعنى ماهيّت مشروط به عدم خصوصيّت و قيد را « ماهيت به شرط لا » مىنامند . « 4 » 707 - اعتبار سوّم ماهيّت چگونه بوده ، نام آنچه بوده و چرا به اين نام ، ناميده شده است ؟ ( 3 - الّا تعتبر . . . و البشرطلا ) ج : مىفرمايد : آن است كه ماهيّت را نه مشروط به وجود آن امر خارجى و نه مشروط به عدم وجود آن امر خارجى ملاحظه و اعتبار كرد . « 5 » مثلا وجوب نماز بر انسان نسبت به قيد حرّيّت نه مشروط به وجود آن و نه مشروط به عدم آن مىباشد . يعنى نه حرّ بودن انسان و نه حرّ نبودن او به اينكه عبد باشد ، شرط براى وجوب نماز بر انسان نمىباشد . بنابراين ، انسان نسبت به قيد حرّ بودن ، لا به شرط بوده « 6 » و اين قسم از ماهيّت را ماهيّت لا به شرط
هامش
( 1 ) - يعنى به شرط وجود قيدى از قيود كه مدّ نظر مولى و متكلّم مىباشد . ( 2 ) - چنان كه مولى بفرمايد : « تقصّر الصّلاة على المسافر ان لم يكن عاصيا فى سفره » يعنى مولى ماهيت مسافر ( ذاتى كه داراى سفر بوده ) را به قيد عاصى نبودن در سفرش لحاظ كرده و حكم وجوب قصر نماز را براى او صادر كرده است . يا بفرمايد : « اعتق رقبة غير كافرة » . ( 3 ) - يعنى قيد براى مسافر كه موضوع براى وجوب قصر نماز بوده مىباشد . ( 4 ) - يعنى مشروط به عدم وجود قيدى از قيودى كه براى ماهيّت متصوّر و ممكن مىباشد . ( 5 ) - يعنى مولى ، ذات ماهيّت را با قطع نظر از وجود يا عدم قيدى از قيودى كه براى آن ماهيّت ، ممكن بوده در نظر گرفته و حكم را براى آن صادر كرده است . به عبارت ديگر نه ثبوت قيدى و نه عدم قيدى ، دخالت در ثبوت حكم براى اين ماهيّت ندارد . ( 6 ) - يعنى مولى ماهيّت انسان را به لحاظ حرّ بودن يا حر نبودن و بنده بودن ، موضوع براى حكم
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 483 | حسن سيد اشرفى