شخصى « 1 » چنان كه به آن اشاره شد به واسطهء وضع نبوده بلكه اطلاق احوالى از مقدّمات حكمت استفاده مىشود . همچنين اطلاق جملات « 2 » و نظير جملات نيز به واسطهء وضع نبوده بلكه به واسطهء مقدّمات حكمت مىباشد و خلافى در اين موارد نيست . اختلافى كه وجود دارد آن است ؛ اطلاق در اسماء اجناس و نظاير اسماء اجناس آيا به واسطهء وضع بوده و يا به واسطهء مقدّمات حكمت مىباشد ؟
701 - بيان و توضيح اختلاف در اينكه اطلاق در اسمهاى جنس به واسطهء وضع يا مقدّمات حكمت بوده چيست ؟ ( اى انّ اسماء الاجناس . . . متوفّرة فيه ؟ )
ج : مىفرمايد : يعنى آيا اسماء اجناس ، وضع شدهاند براى معانىاشان به قيد شيوع و ارسال داشتن بهگونهاى كه اطلاق در معناى موضوع له آنها اخذ شده باشد . « 3 » چنان كه اين قول به مشهور قدماى قبل از سلطان العلماء نسبت داده شده است « 4 » و يا اسماء اجناس ، وضع شدهاند براى صرف معنايشان « 5 » و اطلاق از دليل ديگرى استفاده مىشود كه عبارت از مجرّد بودن لفظ از قيد است در وقتى كه مقدّمات حكمت « 6 » در آن وجود
هامش
( 1 ) - و اسمهاى معرفه به الف و لام عهد و الفاظ عموم .
( 2 ) - مثل اطلاق صيغهء « افعل » ، جملات شرطيّه و مانند آنكه بيانش در مسألهء سوّم گذشت .
( 3 ) - يعنى گفته شود : اسماء اجناس مثل انسان ، ثعلب ، شجر و اسمهاى نكره مثل رجل ، امرئه و علمهاى جنس مثل اسامه و ثعاله ، موضوع له آنها مركّب است . يعنى اين اسمها وضع شدهاند براى ماهيّت به قيد اطلاق و ارسال داشتن . بنابراين ، يك جزء از موضوع له اين اسمها عبارت از اطلاق و ارسال داشتن بوده و يك جزء ماهيّت است .
( 4 ) - در « فوائد الاصول 2 / 564 » و نهاية الافكار 2 / 560 » نسبت به مشهور داده شده است .
( 5 ) - يعنى موضوع له اين اسمها مركّب نبوده بلكه ذات ماهيّت با قطع نظر از هر قيدى حتّى قيد اطلاق و ارسال مىباشد .
( 6 ) - مثلا در مثال « اعتق رقبة » يا « اكرم انسانا » كلمهء رقبه و انسان وضع شده است براى ذات ماهيّت