يكى باشد و تكرار نشده باشد مگر در صدر كلام . مثل اينكه گفته شود : « احسن الى النّاس و احترمهم و اقض حوائجهم الّا الفاسقين » كلام در اين صورت ظهور در رجوع استثناء به همهء جملات دارد . زيرا استثناء در كلام ، استثناى از موضوع به اعتبار حكم بوده و موضوع هم كه فقط در صدر كلام ذكر شده است بنابراين ، استثناء نيز رجوع به آن موضوع و در نتيجه به همهء جملات برمىگردد . « 1 »
ب : كلامى كه موضوع در اين جملات متعدّده بوده و براى هر جمله تكرار شده اگرچه در معنا يكى مىباشند . همچون آيه شريفه
« وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ *
الخ » « 2 » استثناء در اين صورت رجوع به جملهء اخيرى مىكند . زيرا موضوع در اين اخير به نحو مستقلّ ذكر شده و استثناء با رجوع به آن ، محلّ خودش را پيدا كرده است « 3 » . بنابراين ، رجوعش به جملات ديگر نياز به دليل و قرينه داشته كه چنين قرينهاى وجود ندارد و تمسّك به اصالت عموم در ساير جملات مىشود .
661 - جواب مصنّف به بيان قائلين به قول سوّم مبنى بر مجمل باقى ماندن ساير جملات با وجود رجوع استثناء به جملهء اخير به عنوان قدر متيقّن چيست ؟ ( و امّا
هامش
( 1 ) - زيرا موضوع ، كلمهء « النّاس » بوده و بقيه با ضمير آمده است . و از آنجا كه استثناء به موضوع برمىگردد و آن موضوع را از حكم قبلش استثناء مىكند ، در اينجا نيز بايد به موضوع كه « النّاس » بوده برگردد . وقتى به موضوع كه در صدر كلام ذكر شده برگردد نمىشود كه به بقيّه برنگردد . زيرا نمىتوان گفت ؛ استثناء به جملهء اوّل برگردد و به بقيّه برنگردد .
( 2 ) - زيرا موضوع در جملهء اوّلى « الّذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا الخ » كلمهء موصول « الّذين » و موضوع در جملهء دوّمى « و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا » ضمير « لهم » و موضوع در جملهء سوّمى « و اولئك هم الفاسقون » اسم اشارهء « اولئك » مىباشد . مثل آنكه گفته شود : « اكرم العلماء و اكرم الهاشميّين و اكرم الكبراء و اكرم المساكين الّا الفسّاق منهم » .
( 3 ) - زيرا استثناء با رجوعش به اخير از لغويّت خارج شده و در موضوعلهاش به كار رفته است .