مخصّص لبّى اعمّ از اينكه از احكام عقل ضرورى باشد كه قابل اتّكال براى متكلّم در مقام تخاطب بوده يا از احكام عقل ضرورى نبوده بلكه از احكام عقل نظرى يا اجماع باشد ، اين مخصّص لبّى همچون مخصّص لفظى است كه كاشف از مقيّد بودن مراد و مقصود متكلّم از عامّ بوده مبنى بر اينكه موضوع حكم واقعى يعنى عموم حكم عامّ بر
هامش
توجه به ارادهء مولى به نحو اطلاق يا مقيّد در قالب وصف ، شرط يا تخصيص باشد . يا اگر بيان علّت حكم لازم باشد بايد از جانب مولى بيان شود و مثلا بفرمايد : « الصّلاة واجبة لانّها قربان كلّ تقىّ » يا « لا تشرب الخمر فانّه مسكر » .
ج : احراز مصاديق موضوع با تمام قيودش از وظايف عبد و احراز موضوع از وظايف مولى مىباشد .
يعنى وقتى مولى فرمود : « اكرم كلّ عالم عادل » احراز مصاديق و افراد اين موضوع در خارج مثلا فلان شخص ، عالم عادل بوده يا نه ؟ از وظايف عبد است و مولى وظيفه ندارد كه بگويد : فلانى ، عالم عادل يا آن مايع خارجى ، خمر است . امّا احراز ملاك مثل ملاك مصلحت براى حكم كردن به وجوب يا استحباب چيزى و مثل ملاك مفسده براى حكم كردن به حرمت چيزى از وظايف مولى مىباشد .
يعنى مولى بايد ابتدا احراز مصلحت براى وجوب اكرام همهء علما را بكند تا به صورت عامّ بفرمايد :
« اكرم العلماء » و يا بايد ابتدا احراز مصلحت براى وجوب اكرام افراد خاصّ از علماء را بكند و بعد به صورت خاصّ بفرمايد : « اكرم كلّ عالم عادل » و يا پس از احراز مفسده بفرمايد : « الخمر حرام » يا « الرباء حرام » .
د : مخصّص لبّى همچون مخصّص لفظى كاشف از مراد جدّى و واقعى مولى به عدم عموم و اطلاق عامّ بوده بلكه مرادش خاصّ مىباشد اعمّ از اينكه مخصّص لبّى عقل ضرورى يا عقل نظرى و يا اجماع باشد .
ه : تخصيص عامّ با مخصّص لبى سه صورت خواهد داشت كه با توجه به هر صورت حكم مصاديق مشكوكه مختلف مىباشد كه مصنّف اين سه صورت را در « و الحاصل » بيان مىكند :
1 - محرز شود كه مخصّص لبّى ، كاشف از تقييد موضوع بوده مبنى بر اينكه موضوع حكم به عموم و اطلاق خودش باقى نمانده و تخصيص خورده است .
2 - محرز شود كه مخصّص لبّى ، كاشف از ملاك حكم بوده و نه تقييد موضوع .
3 - مخصّص لبّى ، مردّد بين كاشفيّت از تقييد موضوع يا ملاك حكم باشد .