يوجب الاقتصار على واحد ، و عدم استغراق الجمع يوجب الاقتصار على اقلّ الجمع ، و هو ثلاثة .
ترجمه :
1 - الفاظ عموم
: شكّى نيست همانا براى عموم ، الفاظى است كه اختصاص دارد ( الفاظ ) آن ( عموم ) را در حالى كه دلالتكننده هستند برآن ( عموم ) يا به واسطهء وضع يا به واسطهء اطلاق به مقتضاى مقدّمات حكمت . و آنها ( الفاظ عموم ) يا مىباشند ( الفاظ عموم ) الفاظ مفرد مثل « كلّ » و آنچه ( الفاظى ) كه در معناى آن ( كلّ ) هستند ، مثل « جميع » و « تمام » و « اىّ » و « انّما » ، و يا مىباشند ( الفاظ عموم ) هيئتهاى لفظيّه مانند واقع شدن نكره در سياق نفى يا نهى و بودن لفظ اينكه باشد جنس محلّاى به الف و لام ، جمع باشد ( جنس محلّاى به الف و لام ) يا مفرد . پس بايد سخن بگوييم از آنها ( الفاظ عموم ) به تفصيل :
1 - لفظ « كلّ » و آنچه ( الفاظى ) كه در معناى آن ( لفظ كلّ ) است . پس همانا معلوم است دلالت آن ( لفظ كلّ ) به واسطهء وضع بر عموم مدخول آن ( لفظ كلّ ) اعمّ از اينكه باشد ( عموم مدخول كلّ ) عموم استغراقى يا مجموعى ، و همانا عموم ، معناى آن ( عموم ) فراگير بودن براى همهء افراد آن ( مدخول كلّ ) است هرچه باشد براى آنها ( افراد مدخول كلّ ) از خصوصيّاتى كه لاحق است براى مدخول آن ( كلّ ) .
2 - واقع شدن نكره در سياق نفى يا نهى است . پس همانا شكّى نيست در دلالت داشتن آن ( نكره در سياق نفى و نهى ) بر عموميّت داشتن سلب براى همهء افراد نكره عقلا نه وضعا ، زيرا همانا معدوم شدن طبيعت همانا مىباشد ( معدوم شدن طبيعت ) به معدوم شدن همهء افراد آن ( طبيعت ) . و اين ( دلالت نكره بر عموم به حكم عقل بوده ) روشن