يادآورى قرار مىگويد : « ساعت ده شد » يعنى وقت قرار است . يا براى آگاه كردن شخصى كه نماز صبحش قضاء شده ، مىگويد : « خورشيد درآمد » . يا مىگويد : « من تشنهام » يعنى آب برايم بياور .
از باب دلالت تنبيه است همچنين ذكر خبر براى افادهء معناى لازم آن خبر ، مثل اينكه به مخاطب گفته شود ؛ « تو روزه هستى » يعنى من مىدانم كه تو روزه هستى . كنايات نيز از اين سنخ بوده البتّه در وقتى كه معناى حقيقى جمله مراد باشد ولى آن را كنايه از چيزى ديگرى قرار دهيم . مثلا گفته مىشود : « خاكستر خانهء زيد زياد است » در اينجا زياد بودن خاكستر ، مقصود متكلم از لفظ مىباشد ولى آن را كنايه از مهماننوازى زيد قرار داده است .
576 - مورد دوّم از دلالت تنبيه با مثال چگونه است ؟ ( 2 - ما اذا اقترن . . . فى الحمّام للصّلاة )
ج : مىفرمايد : كلام ، مقترن و همراه با مطلبى باشد كه افاده مىكند آن مطلب ، علّت يا شرط يا مانع يا جزء براى حكم بوده و يا هيچيك از اين امور براى حكم نيست . مثالها :
1 - فردى مىپرسد ؛ حكم شكّ در ركعات نماز دو ركعتى چيست ؟ مجتهد مىگويد :
« نمازت را اعاده كن » . يعنى اين شكّ اوّلا : علّت براى بطلان نماز بوده و ثانيا : علّت وجوب اعادهء آن مىباشد .
2 - كسى از پيامبر ( ص ) مىپرسد : « با همسرم در روز ماه رمضان نزديكى كردهام » . پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « كفّاره بده » يعنى اوّلا : نزديكى در روز ماه رمضان ، علّت براى بطلان روزه و مانع روزه بوده و ثانيا : علت براى وجوب كفاره مىباشد .
3 - شخصى به امام ( ع ) عرض مىكند : « ماهى در رودخانه را فروختم » . امام مىفرمايد :
« بيع باطل است » . يعنى قدرت بر تسليم مبيع ، شرط براى صحّت معامله است .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢١٣