« فروختم ماهى در رودخانه را » ، پس فهميده مىشود از اين ( قول مفتى ) شرط بودن قدرت بر تسليم در بيع . و مثال چهارم ، قول او ( مفتى ) است : « اعاده نكن » براى كسى كه سؤال مىكند ( آنكس ) از نماز در حمّام ، پس فهميده مىشود از اين ( قول مفتى ) عدم مانعيّت بودن در حمّام براى نماز . . . و اينچنين .
3 - آنچه ( موردى ) كه وقتى همراه باشد كلام با چيزى كه افاده مىكند ( اقتران ) معيّن بودن بعضى از متعلّقات فعل را ، مانند آنكه وقتى مىگويد گوينده : « رسيدم به رودخانه و نوشيدم » ، پس فهميده مىشود از اين مقارنه اينكه همانا نوشيده شده ، آن ( نوشيده شده ) آب است و همانا آن ( نوشيده شده ) از رودخانه است . و مثل آنچه ( موردى ) كه وقتى مىگويد ( گوينده ) : « ايستادم و خطبه خواندم » ، يعنى ايستاده خطبه خواندم . . . و همچنين .
نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - دلالة التّنبيه : يعنى « الثّانى دلالة التّنبيه » كلمهء « الثّانى » مبتدا و بدل تفصيلى دوّم براى « الثلاث » و ما بعد نيز خبر مىباشد .
و تسمّى دلالة الايماء : ضمير نايب فاعلى در « تسمّى » به دلالت تنبيه برگشته و كلمهء « دلالة الايماء » مفعول دوّم مىباشد .
و هى كالأولى فى اشتراط القصد : ضمير « هى » به دلالت تنبيه برگشته و مقصود از « القصد » قصد دلالت براى متكلّم مىباشد .
او صحّته عليها : ضمير در « صحّته » به كلام و در « عليها » به دلالت تنبيه برمىگردد .
ما يقطع معه : ضمير در « معه » به ماء موصوله يا سياق كلام برمىگردد .
عدم ارادته : ضمير در « ارادته » به « ذلك اللّازم » برمىگردد .
و بهذا تفترق . . . لانّها . . . صحّته عليها : مشاراليه « هذا » متوقّف نبودن صدق يا صحّت