وقتى بگويد گوينده : « ساعت ده شد » مثلا ، از آن جهت كه مىباشد ساعت ده ، قرارى براى او ( متكلّم ) با مخاطب براى اينكه آگاه كند ( متكلّم ) او ( مخاطب ) را بر رسيدن وقتى كه توافق شده برآن ( موعد ) . يا مىگويد ( گوينده ) : « خورشيد طلوع كرد » در حالى كه مخاطب است كسى را كه هرآينه بيدار شده از خوابش در اين هنگام ، براى بيان فوت وقت اداى نماز صبح . يا مىگويد ( گوينده ) : « همانا من تشنهام » براى دلالت بر خواستن آب . و از اين باب ( دلالت تنبيه ) ذكر خبر است براى بيان لازم فايده ( فايدهء خبر ) ، مثل آنچه ( موردى ) كه اگر خبر دهد ( متكلّم ) مخاطب را با قولش « همانا تو روزهاى » براى بيان اينكه همانا وى ( متكلّم ) آگاه است به روزهء او ( مخاطب ) . و از اين باب ( دلالت تنبيه ) همچنين كنايات است وقتى باشد مراد حقيقى ، مقصود به افادهء از لفظ ، سپس كنايه آورده است به واسطهء آن ( معناى حقيقى ) از شىء ديگرى .
2 - آنچه ( موردى ) كه وقتى همراه باشد كلام با چيزى كه افاده مىكند ( اقتران ) بودن آن ( شىء ) را علت براى حكم يا شرط يا مانع يا جزء يا [ افاده مىكند ] عدم اين امر را ، پس مىباشد ذكر حكم ، آگاهانيدن بر بودن اين شىء ، علت يا شرط يا مانع يا جزء يا نبودن آن ( شىء ) را اينچنين ( علّت ، شرط ، مانع ، جزء ) . مثال آن ( دوّم ) قول مجتهد است « اعاده كن نماز را » براى كسى كه سؤال كرده است ( آنكس ) از او ( مفتى ) از شكّ در اعداد نمازهاى دو ركعتى ، پس همانا استفاده مىشود از اين ( قول مفتى ) همانا شكّ ياد شده علّت براى بطلان نماز است و [ علت است ] براى حكم به وجوب اعاده . مثال ديگر ، قول او ( مفتى ) است : « كفّاره بده » براى كسى كه گفته است ( آنكس ) براى او ( مفتى ) : « با همسرم نزديكى كردهام در روز ماه رمضان » ، پس همانا اين ( قول مفتى ) افاده مىكند ( قول مفتى ) همانا نزديكى در روزهء واجب ، موجب براى كفاره است . و مثال سوم ، قول او ( مفتى ) است : « بيع ، باطل است » براى كسى كه گفته است ( آنكس ) براى او ( مفتى ) :
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٠٩