براى تو حلال است . . . » .
و از جملهء آن ( اقوال ) : تفصيل است بين بودن غايت اينكه واقع شده بعد از « الى » پس داخل نمىشود ( غايت ) در اين ( مغيّا ) ، و بين بودن آن ( غايت ) اينكه واقع شده بعد از « حتّى » پس داخل مىشود ( غايت ) ، مانند « بخور ماهى را حتّى سرش را » .
و ظاهر ، اينكه همانا ظهورى نيست براى خود مقيّد كردن به غايت در داخل بودن آن ( غايت ) در مغيّا و نه در عدم آن ( داخل بودن ) . بلكه پيروى مىكند اين ( داخل يا خارج بودن غايت ) موارد و قرائن خاصهاى را كه مقرون با كلامند ، آرى ، شايسته نيست اختلاف در داخل نبودن غايت در آنچه ( جملات غائيّهاى ) كه وقتى باشد ( غايت ) غايت براى حكم ، مانند مثال « هرشىء براى تو حلال است . . . » پس همانا معنايى نيست براى داخل بودن معرفت حرام در حكم حلال .
سپس ، همانا مقصود از كلمهء « حتّى » كه واقع مىشود كلام در آن ( كلمهء حتّى ) ، اين ( كلمهء حتّى ) حتّاى جارّه است نه عاطفه و اگرچه مىباشد ( حتّاى عاطفه ) اينكه داخل مىشود ( حتّاى عاطفه ) بر غايت همچنين ( مانند حتّاى جارّه ) . زيرا همانا عاطفه ، واجب است داخل شدن ما بعد آن ( عاطفه ) در حكم ما قبل آن ( عاطفه ) . زيرا همانا اين ( داخل بودن ما بعد در حكم ما قبل ) ، آن ( داخل بودن ) معناى عطف است . پس وقتى مىگويى : « از دنيا رفتند مردم ، حتّى انبياء » پس همانا معناى اين ( قول ) آن است ؛ همانا انبياء از دنيا مىروند همچنين ( مثل مردم ) ، بلكه حتّاى عاطفه افاده مىكند ( حتّاى عاطفه ) همانا غايت ، آن ( غايت ) فرد برتر بر ساير افراد مغيّاست در قوّت يا ضعف . پس چگونه تصوّر مىشود اينكه نباشد معطوف به آن ( حتّى ) داخل در حكم ( حكم مغيّا ) بلكه گاهى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٤٨