( وصف ) در اين هنگام ( قيد براى موضوع يا متعلّق موضوع بودن ) مىباشد ( وصف ) از قبيل مفهوم لقب . زيرا همانا مىباشد تعبير به وصف و موصوف براى محدود كردن موضوع حكم فقط ، نه اينكه همانا موضوع ، خود موصوف است و حال آنكه وصف قيد براى حكم برآن ( موصف ) است . مثل آنچه وقتى كه مىگويد قائل « بساز شكلى رباعى كه قائم الزاويه ، متساوى الاضلاع است » پس همانا مفهوم از اين ( قول قائل ) آن است كه همانا آنچه كه مطلوب است ساختنش ، آن ( مطلوب ) مربّع است . پس تعبير كرده است ( قائل ) از آن ( مربّع ) با اين قيودى كه دلالت مىكنند برآن ( مربّع ) . چرا كه مىباشد موضوع ، آن ( موضوع ) مجموع معنايى كه دلالت شده برآن ( مجموع معنا ) با عبارتى كه تشكيل شده از موصوف و وصف . و اين ( عبارت ) در مثال « شكل رباعى قائم الزّواياى متساوى الاضلاع است » و اين ( عبارت ) به منزلهء كلمهء مربّع است . پس همانطورىكه جمله « مربّعى بساز » دلالت نمىكند ( جمله مذكور ) بر انتفاى عند انتفاء ، همچنين است آنچه ( جملهاى ) كه آن ( جمله ) به منزلهء اين ( جملهء مذكور ) بوده ، دلالت نمىكند ( جملهاى كه به منزلهء جملهء مذكور بوده ) بر اين ( انتفاء عند الانتفاء ) . زيرا همانا ( وصف براى موضوع يا متعلّق موضوع بودن ) در حقيقت مىباشد ( وصف براى موضوع يا متعلّق موضوع ) از قبيل وصفى كه تكيه ندارد بر موصوف .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الاقوال فى المسألة و الحقّ فيها : مقصود از « المسألة » مفهوم وصف بوده و ضمير در « فيها » به اقوال برمىگردد .
فى عدم الدّلالة عند وجود القرينة على ذلك : مقصود از « الدّلالة » دلالت تقييد به وصف بر مفهوم بوده و مشاراليه « ذلك » عدم دلالت مىباشد .
مثلما اذا الخ : يعنى « هذا مثلما اذا الخ » .