است . زيرا همانا تأثير دو سبب بر تكليف واحد ، متيقّن است و همانا شكّ در تكليف دوّم زائد است و اصل در مثل اين ( شكّ در تكليف زائد ) برائت است . و به عكس اين ( شكّ در تداخل اسباب ) است در مسئلهء تداخل مسبّبات . پس همانا اصل ، اقتضاء مىكند ( اصل ) در اين ( شكّ در تداخل مسبّبات ) عدم تداخل را چنانچه گذشت اشاره به آن ( عدم تداخل ) . زيرا همانا بعد از ثبوت تكاليف متعدّد به واسطهء تعدد اسباب ، شكّ مىشود در سقوط تكاليفى كه ثابت بوده اگر انجام دهد ( مكلّف ) فعل واحدى را . و مقتضاى قاعده - در مثل اين ( شكّ در سقوط تكليف ) - اشتغال است به اين معنا كه همانا اشتغال يقينى ، طلب مىكند ( اشتغال يقينى ) فراغ يقينى را ، پس اكتفاء نمىشود به فعل واحدى در مقام امتثال .
نكات دستورى و توضيح واژگان
تنبيهان : يعنى « هذان تنبيهان » .
1 - تداخل المسبّبات : يعنى « الاوّل تداخل المسبّبات » كلمهء « الاوّل » مبتدا و بدل اوّل تفصيلى براى « تنبيهان » و كلمه « تداخل » خبر و اضافه به بعدش شده است .
انّما هو عمّا اذا الخ : ضمير « هو » به بحث برگشته و كلمهء ماء موصوله در « عمّا » به معناى جملات شرطيّه مىباشد .
فيتساءل فيها عمّا اذا كان تعدّدها : ضمير در « فيها » به مسئلهء سابق و ضمير در « تعدّدها » به ماء موصوله به معناى اسباب برمىگردد .
يقتضى المغايرة : ضمير در « يقتضى » به « تعدّدها » يعنى تعدّد اسباب كه اسم « كان » بوده برگشته و اين عبارت خبر براى « كان » مىباشد .
أو لا يقتضى : يعنى « أو لا يقتضى المغايرة فى الجزاء و تعدّد المسبّبات » .
ان تسمّى به مسأله تداخل الاسباب : ضمير نايب فاعلى در « تسمّى » به مسئلهء سابق