ضمير « هو » به فرق برگشته و كلمه « الغايه » به معناى غرض بوده و مقصود ، غرض از وضع هريك از اسم و حرف مىباشد كه غرض از وضع در حرف آن است كه آلت و حالت براى ديگرى استعمال شود و در اسم مستقلا استعمال شود . اين عبارت « و الفرق الخ » جواب اين سؤال مقدر است : اگر معناى حرف و اسم يكى است پس فرقشان در چيست ؟
و لازم هذا القول : مقصود قول به اينكه معناى حرف و اسم يكى است و تفاوتشان در غرض از وضع هركدام بوده مىباشد .
و اختاره المحقّق صاحب الكفاية : ضمير منصوبى در « اختاره » به هذا القول برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
58 - مثالهاى قسم سوّم از وضع ( وضع عامّ و موضوع له خاصّ ) كدام بوده و مقصود مصنّف از ملحقّات حروف چيست ؟ ( 6 - وقوع الوضع . . . عن الاسم )
ج : مىفرمايد : مثال براى قسم سوّم عبارت از حروف مثل من ، الى ، فى و غيره بوده و مقصود از ملحقات حروف نيز بعضى از كلماتى است كه اگرچه از نظر علماى علم صرف ، اسم بوده ولى از نظر علماى اصول داراى معناى حرفى مىباشند . يعنى معانى آنها اگرچه مستقلا وجود دارد ولى تحقّق آن معانى در ضمن ديگرى بوده و به آنها مبهمات گفته مىشود . « 1 » مثل اسم اشاره ، ضمائر ، موصولات و اسماء استفهام .
هامش
( 1 ) - البتّه اين تعبير از معناى حرفى بنا بر مختار مصنّف بوده كه توضيح آن در شرح قول سوّم از اقوال سهگانه در بيان فرق بين اسم و حرف خواهد آمد .