بوده است . زيرا خاصّ نشاندهنده عامّ نمىباشد . بنابراين ، عامّ تصوّر نشده و وقتى عامّ ( كه مىخواهيم آن را موضوع له قرار داده و لفظ را پس از تصوّر خاصّ براى آن قرار دهيم ) اصلا تصوّر نشده نمىتوان آن را موضوع له قرار داد . چرا كه وضع يعنى ارتباط بين لفظ و معنا و آنوقتى است كه معناى موضوع له لحاظ و تصوّر شود . زيرا وضع و ارتباط ميان لفظ و معناى مجهول محض كه امكان ندارد .
52 - اينكه تصوّر خاصّ سبب تصوّر مستقلّ و فى نفسه عامّ شود چگونه بوده و مىتوان در اين صورت لفظ را براى عام دارد ؟ ( و الّا لو كان . . . كما تقدّم )
ج : بيان اينكه مصنّف مىفرمايد : اگر عامّ را بهسبب تصوّر خاصّ مستقلا و فى نفسه تصوّر كنيم آنوقت از قسم دوم وضع ( وضع عامّ و موضوع له عامّ ) مىشود اين است كه گاهى تصوّر معناى خاصّ سبب مىشود كه به تصوّر معناى عام منتقل شويم و به عبارت ديگر خاصّ موجب تداعى معناى عامّ شده و معناى عامّ را به ياد مىآورد به گونهاى كه عامّ خودش مستقلا در ذهن حاضر مىشود نه اينكه خاصّ آئينه آن باشد مثل اينكه ذهن از تصوّر معناى زيد يعنى آن فرد متشخص خارجى - منتقل به تصوّر معناى انسان ( حيوان ناطق ) شده و اين معناى عامّ مستقلا در ذهن متصوّر شود كه در اين صورت در واقع ملحوظ ذهن - مبناى عام ( انسان ) بوده كه مىشود وضع عام و اگر لفظ هم براى همين معناى عام قرار داده شود يعنى لفظ زيد به معناى انسان بوده و نه آن نزد متشخّص خارجى آنوقت مىشود موضوع له عام و نه وضع خاصّ و موضوع له عامّ بنابراين تصوّر عام بنفسه و به عبارت صحيحتر انتقال به تصور مستقل عامّ به سبب تصوّر معناى خاص و وضع لفظ براى معناى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٨٧