يك امر عدمى محض است يعنى به جا نياوردن و اتيان نكردن . ولى مطلوب بنا بر قول دوّم كه كفّ نفس از عمل بوده ، يك امر وجودى است يعنى جلوى ميل را گرفتن . و وجودى بودن آن به اين دليل است كه جلوگيرى كردن از ميلى به يك عمل ، فعلى از افعال نفسانى و ارادى انسان است . « 1 » و بايد گفت : حق ، قول اوّل است « 2 » يعنى مطلوب در نهى ، مجرّد ترك است .
449 - منشأ و دليل قائلين به قول دوّم يعنى مطلوب در نهى ، كفّ نفس بوده چيست :
( و منشأ القول . . . تحت الاختيار )
ج : مىفرمايد : منشأ قول دوّم ، توهّمى است كه قائلين به آن دارند مبنى بر اينكه ترك نمىتواند مطلوب نهى باشد . زيرا ترك كه معنايش ادامه دادن و باقى نگهداشتن عدم فعل منهى عنه بر حال خودش بوده ، از قدرت مكلّف خارج است . « 3 » چرا كه عدم ، امرى است ازلى كه خارج از قدرت انسان بوده ، بنابراين نمىتواند متعلّق
هامش
( 1 ) - كفّ نفس همراه با ميل باطنى به يك عملى مثلا شرب خمر است و كفّ نفس ، يعنى جلوى اين ميل باطنى را گرفتن و به همين دليل ، كفّ نفس يك عمل نفسانى است كه مكلّف جلوى ميل نفسش را به چيزى مىگيرد . ولى ترك ، اعمّ از اين است كه ميل باطنى باشد يا نباشد چرا كه در بسيارى از موارد انسان ترك شرب خمر مىكند به خاطر آنكه اصلا خوشش نمىآيد نه آنكه ميل دارد و ترك مىكند .
( 2 ) - البته حقّ بودن اين قول بنا بر قبول قول به دلالت نهى بر طلب مىباشد چرا كه مصنّف بعدا از اساس اين قول را مردود مىداند .
( 3 ) - يعنى قائلين به اين قول مىگويند ؛ اگر متعلّق طلب در نهى ، ترك باشد در واقع مولى امر به تكليف ما لا يطاق مىكند و از مصاديق تكليف به ما لا يطاق بوده و اين امرى قبيح و خلاف حكمت مولاى حكيم است و در نهى نيز همانند امر بايد متعلق طلب امرى مقدور و در توان مكلّف باشد .