تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
طلب در نهى قرار گيرد . « 1 » بلكه معقول آن است كه طلب در نهى تعلّق بگيرد به بازدارى نفس و جلوگيرى نفس از عمل كه يك فعل نفسانى و وجودى بوده و تحت اختيار انسان مىباشد . « 2 » 450 - جواب مصنّف به توهّم قائلين به اينكه مطلوب در نهى ، كفّ نفس از فعل بوده چيست ؟ ( و الجواب عن . . . لم يفعل ) ج : مىفرمايد : اينكه عدم ازلى در حيطه اختيار انسان نبوده منافاتى با قدرت بر استمرار و باقى نگذاشتن عدم ازلى نيست . « 3 » زيرا قدرت بر وجود داشتن ، ملازم با قدرت بر عدم است . بلكه قدرت بر عدم از شئونات قدرت بر وجود است . چرا كه اگر غير از اين باشد و بقاى عدم هم در اختيار انسان نباشد بايد گفت وجود هم مقدور او نمىباشد . زيرا انسان مختار و قادر ، كسى است كه اگر بخواهد انجام مىدهد و اگر نخواهد انجام نمىدهد . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعنى بجا نياوردن ، مثل انجام ندادن شرب خمر كه در ازل و قبل از خلقت عالم و آدم و ما بوده و بعد از من هم هست و چيزى كه عدم آن سابق بر من و پيش از من بوده ، هرگز داخل در حيطهء اختيار و قدرت من نمىباشد . و اگر متعلّق نهى ، ترك باشد آن‌وقت تحصيل حاصل است . چرا كه عدم ازلى را كه سابق بر من بوده ، طلب مىشود . ( 2 ) - همان‌طور كه گفته شد كفّ نفس همراه با ميل باطنى بوده و كفّ نفس يعنى جلوى ميل نفس را به چيزى مثل شرب خمر گرفتن است . پس يك عمل نفسانى و وجودى است كه تحت اختيار انسان مىباشد . ( 3 ) - يعنى قبول داريم كه عدم ازلى در اختيار انسان نيست ولى متعلّق نهى عبارت از ادامه و استمرار اين عدم است و ادامه دادن عدم ازلى امرى است اختيارى . ( 4 ) - وقتى وجود مثلا خوردن مقدور انسان نباشد نمىتواند نهى از آن صورت گيرد و طلب كفّ