451 - نظر تحقيقى مصنّف در خصوص اينكه مطلوب نهى چه بوده چيست ؟
( و التّحقيق انّ . . . او الكفّ )
ج : مىفرمايد : اين بحث از اساس درست نيست . چرا كه قبلا گفتيم معناى نهى ، طلب نيست تا گفته شود طلب به چيزى تعلّق گرفته و مطلوب در نهى آيا مجرّد ترك يا كفّ نفس از عمل مىباشد ؟ بلكه طلب ترك ، لازمه نهى بوده و معناى مطابقى نهى ، زجر و ردع از عمل است . آرى ردع از فعل ، لازمهاش طلب ترك است « 1 » چنانچه لازمه بعث به عمل در امر « 2 » نيز ردع از ترك بوده و امر و نهى هر دو از اساس ، تعلّق به خود فعل مىگيرد . بنابراين جايى براى حيرت و شكّ در اينكه طلب در نهى ، تعلّق به ترك يا كفّ نفس گرفته نمىباشد . « 3 »
هامش
نفس از آن نمود . بنابراين وقتى شخص را قادر به عمل مىدانيم قادر به عدم آنهم مىدانيم . به عبارت ديگر مىتوان گفت : ترك و انجام ندادن شرب خمر اگرچه امرى عدمى و ازلى است ولى عدم ازلى ذاتى مثل اجتماع نقيضين نيست بلكه عدم ازلى است كه شأنيّت وجود پيدا كردن دارد و متعلّق طلب در نهى نيز ترك همين عدم ازلى است كه شأنيّت وجود دارد به اينكه مولى طلب مىكند ترك اين عمل را كه مكلّف آن را وجود ندهد .
( 1 ) - يعنى بازداشتن از انجام كارى يا جلوگيرى كردن از كارى كه لازمه عقلى بازداشتن از انجام كارى ، آن است كه طلب ترك آن شده است .
( 2 ) - يعنى واداشتن به انجام كارى كه لازمه عقلى واداشتن به انجام كارى ، منع از ترك آن شده است .
( 3 ) - يعنى قول مشهور را از اساس و مبنا قبول نداريم .