ملازمت دارد ( قدرت بر وجود ) قدرت بر عدم را . بلكه قدرت بر عدم بر طبع قدرت بر وجود است . و گرنه اگر بود عدم ، غير مقدور از حيث بقاء ، هرآينه نمىبود وجود ، مقدور . پس همانا مختار قادر ، او ( مختار قادر ) كسى است كه اگر بخواهد انجام مىدهد و اگر نخواهد انجام نمىدهد .
و تحقيق ، اينكه همانا اين بحث ( متعلّق نهى ، مجرد ترك يا كفّ نفس بوده ) ساقط است از اصلش ( اين بحث ) . پس همانا - همانطور كه اشاره كرديم به آن در آنچه ( بحثى ) كه گذشت - نيست معناى نهى ، آن ( معناى نهى ) طلب تا گفته شود : همانا مطلوب ، آن ( مطلوب ) ترك يا كفنفس است ؟ و همانا طلب ترك از لوازم نهى است و معناى مطابقى نهى ، آن ( معناى مطابقى ) زجر و ردع است . آرى ، ردع از فعل ، ملازم است آن ( ردع از فعل ) را عقلا طلب ترك . همانطور كه همانا بعث به طرف فعل در امر ، ملازم است آن ( بعث به طرف فعل ) را عقلا ردع از ترك .
پس امر و نهى ، هر دو آن ( امر و نهى ) تعلّق مىگيرند ( امر و نهى ) به خود فعل رأسا .
پس نيست جايى براى سرگردانى و شكّ در اينكه همانا طلب در نهى ، تعلّق مىگيرد ( طلب در نهى ) به ترك يا كفّ .
نكات دستورى و توضيح واژگان
4 - ما المطلوب فى النّهى : يعنى « الرّابعة ما المطلوب فى النّهى » كلمه « الرّابعة » مبتداى اوّل و بدل تفصيلى چهارم از « خمس مسائل » كلمه ماء استفهاميّه به معناى « اىّ شىء » مبتداى ثانى « المطلوب » خبر مبتداى ثانى و جار و مجرور « فى النّهى » متعلّق به « المطلوب » و اين مبتداى ثانى با خبرش ، خبر مبتداى اوّل مىباشد .
كلّ ما تقدّم : ضمير در « تقدّم » به « كلّ ما » برمىگردد .