تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
يلزمه عقلا الرّدع عن التّرك . فالامر و النّهى كلاهما يتعلّقان بنفس الفعل رأسا ، فلا موقع للحيرة و الشّك في انّ الطّلب فى النّهى يتعلّق بالتّرك او الكفّ . ترجمه :

چهارم ، چه چيزى مطلوب در نهى است ؟

هرچه گذشت ( آن چيز ) نيست در آن ( چيزى كه گذشت ) اختلاف جديدى به غير از اختلاف موجود در صيغهء « افعل » . و همانا اختصاص پيدا كرده است نهى در اختلافى واحد و آن ( اختلاف واحد ) اين است كه همانا مطلوب در نهى آيا آن ( مطلوب ) مجرد ترك يا كفّ نفس از فعل است ؟ و فرق بين اين دو ( مجرّد ترك و كفّ نفس از فعل ) آن است كه همانا مطلوب بنا بر قول اوّل ( مجرّد ترك ) امر عدمى محض است . و مطلوب بنا بر قول دوّم ( كفّ نفس از فعل ) امر وجودى است . زيرا همانا كفّ ، فعلى از افعال نفس است . و حقّ ، آن ( حقّ ) قول اوّل است . و منشأ قول دوّم ، توهّم اين قائل است به اينكه همانا تركى كه معنايش ( ترك ) باقى نگهداشتن عدم فعل منهى عنه بر حال خودش ( ابقاء ) است ، نمىباشد ( ترك ) مقدور مكلف . زيرا همانا آن ( عدم ) ازلىّ خارج از قدرت است . پس ممكن نمىباشد تعلّق گرفتن طلب به آن ( عدم ) . و حال آنكه معقول از نهى ، آن است كه تعلق بگيرد در آن ( نهى ) طلب به ردع نفس و كفّ آن ( نفس ) از فعل و آن ( كفّ نفس ) فعلى نفسانى است كه واقع مىشود ( كفّ نفس ) تحت اختيار . و جواب از اين توهّم آن است كه همانا مقدور نبودن در ازل بر عدم ، منافاتى ندارد ( مقدور نبودن ازلى بر عدم ) مقدوريّت را بقاء و استمرارا . زيرا قدرت بر وجود ،