فعل و بودنش ( فعل ) اينكه واقع است در وقت معيّن ؟
پس بنا بر اوّل ( وحدت مطلوب ) وقتى فوت شود امتثال در وقت ، باقى نمىماند طلبى به خود ذات . پس چارهاى نيست از فرض امر جديدى براى قضاء به انجام عمل در خارج وقت .
و بنا بر دوّم ( تعدّد مطلوب ) وقتى فوت شد امتثال در وقت ، پس همانا فوت مىشود امتثال يكى از دو طلب و آن ( يكى از دو طلب ) طلب بودن آن ( فعل ) در وقت معيّن است و امّا طلب به خود فعل ، پس باقى است بر حالش ( طلب ) .
و براى همين ( منشأ نزاع ) رفتهاند بعضى از ايشان ( اصوليّون ) به تفصيل مذكور به اعتبار اينكه همانا مستفاد از دليل توقيت در متّصل ، وحدت مطلوب است . پس احتياج دارد قضاء به امرى جديد . و مستفاد از منفصل ، تعدّد مطلوب است . پس احتياج ندارد قضاء به امرى جديد و مىباشد ( قضاء ) تابع اداء .
نكات دستورى و توضيح واژگان
ممّا يتفرّع الخ : ضمير در « يتفرّع » به ماء موصوله كه مجرور محلّى به « من » بوده برگشته و اين جار و مجرور خبر مقدّم و كلمه « مسئله » كه اضافه به بعدش شده نيز مبتداى مؤخّر مىباشد .
و هى الخ : ضمير « هى » به مسئله تبعيّت قضاء از اداء برمىگردد .
و تدخل الخ : ضمير در « تدخل » به مسئله تبعيّت برمىگردد .
اخّر ذكرها : ضمير در « ذكرها » به مسئله تبعيّت برمىگردد .
من حقّها ان تذكر قبلها : ضمير در « حقّها » و ضمير نايب فاعلى در « تذكر » به مسئله تبعيّت و ضمير در « قبلها » به خاتمه برمىگردد .