تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
واجب بودن تدارك بعضى از واجبات همچون نماز و روزه . به اين معنا كه اتيان مىكند ( مكلّف ) به آن ( واجبات ) در خارج وقت و ناميده مىشود اين تدارك ، قضاء و اين ( ثبوت وجوب تدارك بعضى واجبات و قضاء ناميدنشان ) نيست كلامى در آن مگر آنكه همانا اصوليّون اختلاف كرده‌اند ( اصوليّون ) در اينكه همانا وجوب قضاء آيا آن ( وجوب قضاء ) بر مقتضاى قاعده است ؟ به اين معنا كه همانا امر به خود موقّت دلالت مىكند ( امر ) بر وجوب قضاى آن ( موقّت ) وقتى فوت شد ( موقّت ) در وقتش ( موقّت ) ، پس مىباشد وجوب قضاء به واسطهء خود دليل اداء يا همانا قاعده اقتضاء نمىكند ( قاعده ) اين ( بودن وجوب قضاء به واسطهء خود دليل اداء ) را بلكه واجب بودن قضاء احتياج دارد ( وجوب قضاء ) به دليل خاصّى غير خود دليل اداء ؟

در مسئله اقوال سه‌گانه است :

قول به تبعيّت مطلقا . قول به عدم آن ( تبعيّت ) مطلقا . و قول به تفصيل بين آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد دليل بر موقّت بودن ، متّصل ، پس تبعيّتى نيست و بين آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد ( دليل بر توقيت ) منفصل ، پس قضاء تابع اداء است . و ظاهر آن است كه همانا منشأ نزاع در مسئله ، رجوع مىكند ( منشأ نزاع ) به اينكه همانا مستفاد از موقّت بودن ، آن ( مستفاد ) وحدت مطلوب يا تعدّد آن ( مطلوب ) است ؟ يعنى همانا موقّت ، يك مطلوب است ، آن ( مطلوب واحد ) فعل مقيّد به وقت است به آنچه ( فعلى ) كه آن ( فعل ) مقيّد است يا دو مطلوب است و آن دو ( مطلوب ) خود
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 722 | حسن سيد اشرفى