تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
ج : مىفرمايد : واجب تخييرى ، واجبى است كه همتا و جانشين در عرض داشته و طلب مولى تعلّق به‌خصوص آن نگرفته ، بلكه مطلوب مولى هم اين واجب و هم واجب ديگرى بوده كه مكلّف مخيّر بين اين دو است . مثل روزهء واجب گرفتن در كفارهء افطار عمدى ماه رمضان . چرا كه اين روزه ، واجب است ولى مىتوان آن را ترك كرده و تبديل به عتق رقبه يا اطعام شصت مسكين نمود . 395 - منشأ تقسيم واجب به تعيينى و تخييرى چيست ؟ ( فالاصل فى . . . التّخيير بينها ) ج : مىفرمايد : الف : غرض مولى گاهى به يك چيز معيّن مثلا نماز يا روزه تعلّق مىگيرد در اين صورت قهرا مطلوب مولى و مبعوث اليه مولى همان يك چيز بوده و اين واجب ، واجب تعيينى است . ب : گاهى غرض مولى به دو چيز يا چند چيز به نحو غير معيّن تعلّق مىگيرد . يعنى هركدام از آنها محصّل غرض مولى مىباشد . بنابراين ، بعث مولى به طرف همهء آنها به نحو تخيير بين آنها مىباشد . و اين واجب ، واجب تخييرى است . 396 - آيا واجب تخييرى امكان وقوعى دارد ؟ « 1 » ( و كلا القسمين . . . لاطالة الكلام ) ج : مىفرمايد : هر دو قسم از واجب يعنى واجب تعيينى و واجب تخييرى در اراده و طلب خودمان وجود دارد و واقع مىشود « 2 » . پس وجهى براى اشكال در امكان
هامش
( 1 ) - واجب تعيينى را همه قبول دارند كه هم امكان وقوعى دارد و هم واقع شده است . ولى در واجب تخييرى اختلاف است . گروهى امكان وقوعى آن را محال مىدانند چرا كه مىگويند : واجب آن است كه مكلّف در آوردنش ملزم بوده و تركش جايز نباشد و اين معنا با جواز ترك در واجب تخييرى و تبديلش به واجب ديگر منافات دارد . ( 2 ) - يعنى دليل وجدانى بهترين دليل بر وقوع چيزى بوده و ما به وجدان در ارادهء خودمان
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 681 | حسن سيد اشرفى