واجب تخييرى نبوده و لازم نيست اطالهء كلام در آن داد .
397 - تخيير چند نوع بوده و كدام مقصود از واجب تخييرى است ؟ ( تقسيم اجمالى از خارج )
ج : مىفرمايد : دو نوع : الف : تخيير عقلى ب : تخيير شرعى و مقصود از تخيير در واجب تخييرى ، تخيير شرعى است .
398 - تخيير عقلى به چه معناست ؟ ( ثمّ انّ . . . من الواجب التّعيينى )
ج : مىفرمايد : آنجاست كه اطراف واجب تخييرى داراى قدر جامع بوده و مىتوان از آن اطراف با اين قدر جامع يعنى با لفظ واحد تعبير كرده و بعث را در مقام طلب متوجه اين قدر جامع نمود . بنابراين ، وقتى طلب به قدر جامع متوجّه شود ، تخيير بين اطراف اينقدر جامع ، تخيير عقلى ناميده مىشود . و اين تخيير عقلى ، مقصود از واجب تخييرى مورد بحث نيست ، بلكه اين واجب تخييرى عقلى در واقع واجب تعيينى است .
399 - چرا مقصود از واجب تخييرى مورد بحث ، تخيير عقلى نبوده و اين تخيير
هامش
مىيابيم كه گاهى عبد را مخيّر به انجام يكى از چند كار مىكنيم . مثلا مىگوييم : يا شير و يا پنير و يا كره بخر تا چه رسد به مولاى حقيقى . بنابراين امكان آن يقينى است و الّا در نفس و ارادهء ما واقع نمىشد و بهترين دليل بر امكان يك چيزى ، وقوع آن است « ادلّ دليل على امكان شىء وقوعه » . خلاصه با وجود دليل وجدانى نيازى به جواب دليل قائلين به استحاله نيست تا كلام را در اين مورد اطاله داد . مضافا آنكه در جواب اين گروه مىتوان گفت . عدم جواز ترك متناسب با نحوهء وجوب است اگر وجوب به نحو تخيير و على البدل به چند چيز تعلق گيرد عدم جواز ترك آنهم اين است كه تمام آنها ترك نشود بلكه واجب است يكى از آنها على البدل امتثال شود . پس در واجب تخييرى نيز ترك جايز نبوده و مكلّف ملزم به آوردن مأمور به مىباشد .