واجب تعيينى شمرده مىشود ؟ ( فانّ كلّ . . . عقليّا ايضا )
ج : مىفرمايد : زيرا در هر واجب تعيينى كلّى ، مكلّف عقلا مخيّر بين افراد آن كلّى بوده و تخيير در اين هنگام عقلى است . مثل قول استاد به شاگردش كه مىگويد :
« قلمى بخر » و لفظ قلم قدر جامع « 1 » بين انواع و افراد قلم مثل قلمنى ، خودكار ، خودنويس و غيره مىباشد . پس تخيير بين اين افراد و انواع ، عقلى بوده چنانچه تخيير بين افراد هر نوعى ، عقلى است .
هامش
( 1 ) - مقصود از قدر جامع در تخيير عقلى ، قدر جامع ماهوى است . يعنى قدر جامعى كه در خارج مابازاء خارجى داشته و حقيقتا موجود است مثل انسان كه قدر جامع بين زيد ، بكر ، عمر و غيره بوده و يا حيوان كه قدر جامع بين شير ، گاو ، گوسفند و غيره مىباشد بنابراين هرجا كه واجب ، عبارت از قدر جامع ماهوى باشد در واقع مأمور به يك واجب معيّن مثلا انسان در « اكرم انسانا » و قلم در « اشتر قلما » مىباشد . ولى چون اين واجب معيّن داراى افراد و مصاديق مختلف خارجى است عقل ما را مخيّر مىكند بين اتيان هر فردى از افراد اين كلّى . چرا كه كلّى طبيعى با وجود هر فردى از افرادش موجود مىشود . به عبارت ديگر در واجب تخييرى عقلى ، مناط و ملاك امر آن است كه آمر يك غرض و مهمّ دارد و آن تحقّق كلّى و قدر جامع است . و چون با اتيان هر فردى از افراد كلّى ، واجب ، محقّق مىشود عقل ، مكلّف را مخيّر مىكند به اينكه مىتواند هركدام از افراد را اتيان كند و آن فرد ، محصّل غرض و موجب حصول مهمّ آمر و سقوط امر خواهد بود .