از امر مولى به وجوب خريد گوشت از بازار فهميده مىشود . چرا كه رفتن به بازار واجب مىشود هنگامى كه مولى امر به وجوب خريد گوشت از بازار كند . ولى اين وجوب يعنى وجوب رفتن به بازار ، مقصود اصلى مولى از امر كردنش به خريد گوشت از بازار نمىباشد . مثل همهء دلالتهاى التزاميّه در كلام البتّه در جايى كه لزوم در آن از نوع بيّن به معناى اخصّ نباشد . « 1 »
هامش
خصوصيّت و امتيازاتى مستقلا اراده مولى به آن تعلّق گرفته و مقصود آمر واقع مىشود مثل طهارات سهگانه ، در اين صورت واجب ، اصلى است . ب : مستقلا متعلّق اراده مولى قرار نگيرد . بلكه به تبع اراده ديگر باشد مثل بسيارى از مقدّمات واجبات ، همچون وجوب قطع مسافت براى حجّ . در اين صورت واجب ، تبعى است . امّا واجب نفسى چون واجبى است كه داراى مصلحت نفسيّه بوده لاجرم تصور معناى تبعيت در آن ممكن نبوده بلكه پيوسته متعلق اراده استقلالى آمر مىباشد . بنابراين نمىتوان غير از وجوب اصلى وجوب ديگرى يعنى وجوب تبعى را برايش صفت قرار داد .
اما اگر تقسيم در مقام اثبات باشد آنوقت هريك از واجب نفسى و واجب غيرى تقسيم به اصلى و تبعى مىشود . چرا كه هركدام از واجب نفسى و واجب غيرى يا مدلول خطاب مستقلّ بوده و يا مدلول خطاب تبعى است .
( 1 ) - لزوم در دلالت التزاميّه بر دو قسم است .
الف : لزوم غير بيّن : يعنى لزوم آن براى ملزوم ، نظرى و محتاج به اقامه دليل است . مثل حكم به اينكه زواياى مثلث ، مساوى دو قائمه است . يقين به اين ملازمه متوقف بر برهان هندسى است .
ب : لزوم بيّن : يعنى لزوم آن براى ملزوم بديهى است و محتاج به دليل نبوده و بر دو قسم است :
1 - لزوم بيّن به معناى اخصّ : كه عبارت از لازمى است كه از تصوّر ملزومش بدون نياز به واسطهاى آن لزوم نيز تصوّر مىشود . مثل تصوّر حرارت كه لازمهء تصور آتش است .
2 - لزوم بيّن به معناى اعمّ : عبارت از لازمى است كه از تصوّر آن و تصوّر ملزومش و تصور نسبت بين اين دو يقين به ملازمه حاصل مىشود . مثل اينكه گفته شود ؛ دو نصف چهار يا يك