( نماز ) . و هرآينه تعريف كرديم آن ( واجب تعيينى ) را در آنچه كه گذشت به قولمان : « آن ( واجب تعيينى ) واجبى است بدون واجب ديگرى كه باشد ( واجب ديگر ) همتاى براى آن ( واجب ) و جانشين از آن ( واجب ) در عرض آن « واجب » . و همانا مقيّد كرديم بديل را [ به قولمان ] « در عرض آن » زيرا همانا بعضى از واجبات تعيينى ، هرآينه مىباشد براى آن ( واجبات تعيينى ) همتايى در طولشان ( واجبات تعيينى ) و خارج نمىكند ( بديل داشتن در طول ) آن ( واجبات تعيينى ) را از بودنشان ( واجبات تعيينى ) واجبات تعيينى . همچون وضوء مثلا كه براى آن ( وضوء ) همتايى است در طول آن ( وضوء ) و آن ( بديل ) تيمّم است . زيرا همانا آن ( تيمّم ) نيز اين چنين است . و همچون خصال كفاره مترتّبه مثل كفاره قتل خطائى ، و آن ( كفاره قتل خطا ) بنده آزاد كردن است اوّلا ، پس اگر متعذّر شد ( عتق ) پس روزه دو ماه ، پس اگر متعذّر شد ( صيام شهرين ) پس اطعام شصت مسكين است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
3 - الاصلى و التّبعى : يعنى « الثّالث الاصلىّ و التّبعىّ » .
ما قصدت افادة وجوبه : ضمير در « وجوبه » به ماء موصوله به معناى « واجب » برمىگردد .
المستفادين : صفت براى « وجوبى » كه تثنيه بوده و در اضافه به « الصّلاة » نون آن افتاده مىباشد .
ما لم تقصد افادة وجوبه : ضمير در « وجوبه » به ماء موصوله به معناى « واجب » برمىگردد .
بل كان من توابع ما قصدت افادته : ضمير در « كان » به وجوب واجب تبعى و ضمير