و مقصود از « بشيء » يعنى تكليف و حكمى از احكام تكليفيّه .
انّه من الشّروط العامّة : ضمير در « انّه » به علم برمىگردد .
و الحقّ انّه ليس : ضمير در « انّه » و « ليس » به علم برگشته و كلمه « واو » حاليه و جملهء بعدش حال مىباشد .
و لا فى غيره من الاحكام : ضمير در « غيره » به وجوب برگشته و « من الاحكام » بيان « غيره » مىباشد .
يأتى فى مباحث الحجّة و غيرها : ضمير در « يأتى » به تفصيل و در « غيرها » به مباحث حجّت برمىگردد .
و ليس هذا موضعه : مشار اليه « هذا » مبحث مطلق و مشروط بوده و ضمير در « موضعه » به تفصيل برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
377 - با توجه به مثال حجّ كه هم براى واجب مطلق و هم براى واجب مشروط ذكر شد چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و من مثال . . . اضافيان )
ج : مىفرمايد : روشن مىشود ؛ حجّ با آنكه يك واجب بوده ، از طرفى واجب مشروط است در قياس به بعضى از مقدّمات و شرائطش مثل استطاعت و واجب مطلق است نسبت به بعضى از مقدّمات و شرائط ديگر مثل قطع مسافت . در نتيجه بايد گفت مشروط و مطلق بودن از امور اضافى و نسبى هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) - مثل فوقيّت و تحتيّت . مثلا فردى كه در طبقه دوّم ساختمان است نسبت به فردى كه در