نزد قدماء و آن ( تعريف ديگر ) اينكه همانا توصّلى ، آن چيزى ( واجبى ) است كه باشد انگيزه براى امر كردن به آن ( واجب ) معلوم . و در مقابل آن ( توصّلى ) تعبّدى است . و آن ( تعبّدى ) چيزى ( واجبى ) است كه دانسته نشده است غرض از آن ( امر به آن ) . و همانا ناميده شده است ( تعبّدى ) تعبّدى ، براى اينكه همانا غرضى كه انگيزهء براى مأمور به بوده نيست ( غرض ) مگر تعبّد داشتن به امر مولى فقط . ولى تعريف ، صحيح نيست مگر وقتى كه اراده شد به آن ( تعريف ) اصطلاح دوّمى براى تعبّدى و توصّلى . پس اراده مىشود از تعبّد ، تسليم خداوند متعال بودن در آنچه كه امر كرده ( خداوند ) به آن ( چيز ) و اگرچه باشد مامور به توصّلى به معناى اوّل ، چنانچه مىگويند ( گروهى ) مثلا « انجام مىدهيم اين را تعبّدا » و مىگويند ( گروهى ) « انجام مىدهيم اين را از باب تعبّد » يعنى انجام مىدهيم از باب تسليم به امر خداوند متعال و اگرچه نمىدانيم مصلحت در آن ( عمل ) را .
و بنا بر آنچه كه گذشت از ميان معناى توصّلى و تعبّدى - مصطلح اوّلى - پس اگر دانسته شود حال واجبى به اينكه همانا آن ( واجب ) تعبّدى است يا توصلى ، پس اشكالى نيست . و اگر شكّ شود در اين ( حال واجب ) پس آيا اصل ، بودن آن ( واجب ) است به اينكه تعبّدى باشد يا توصّلى ؟ در آن ( اصل ) اختلاف بين اصوليّون است و سزاوار است براى توضيح اين ( خلاف ) و بيان مختار ( نظر اختيار شده ) تقديم كردن امورى .
نكات دستورى و توضيح واژگان
3 - التّعبدىّ و التّوصّلىّ : يعنى « الثّالث التّعبّدىّ و التّوصّلىّ » .
تمهيد : يعنى « هذا تمهيد » .
كلّ متفقّه يعرف الخ : مقصود از « متفقّه » يعنى آشناى به فقه و ضمير در « يعرف » به